تبليغاتX
html> .: روشـنفکر جـونم کجایـی ؟ :.
ادغام نمادین انحرافات اجتماعی(موادر مخدر, روانگردان ها, مشروب و پورن) در یک تصویر

نخستین جشنواره فرهنگی هنری سیاه و سپید با محوریت " پیشگیری از سو مصرف مواد مخدر و روانگردان در دانشگاه ها " اردیبهشت امسال برگزار شد.

این جشنواره در بخش های هنرهای نمایشی, عکس و فیلم و هنر های تجسمی میزبان آثار دانشجویان بود. برای اطلاع از نحوه برگزاری و برگزیدگان جشنواره به سایت جشنواره مراجعه کنید. جشنواره سیاه و سپید

اما نکته ای که باعث شد من این پست را بنویسم, پوستر طراحی شده برای فراخوان ارسال آثار به این جشنواره بود.

در نگاه اول به تصویر ما دود ناشی از سیگار و یا سایر مواد مخدر, لیوان – احتمالا برای مشروب- و قرص های روانگردان را مشاهده می کنیم که همگی مستقیما به موضوع مورد بحث" مواد مخدر و روانگردان" مربوط می شود اما با دقت بیشتر به حالت دود خارج شده از لیوان به شباهت این دود با تصویر پورنو گراف یک زن پی می بریم. شاید تصور کنید این شباهت تصادفی بوده و یا اصلا تصویر مورد نظر شبیه اندام یک زن نیست ولی با دقت بیشتر به حاشیه های دود متوجه می شویم قسمت هایی از این تصویر بریده شده و حاشیه های آن صاف شده تا بیشتر این شباهت را القا کند.

مطمئنا گرافیست محترم سعی دارد نشان دهد عنصر "شهوت" همراه همیشگی دود و مواد مخدر صنعتی و مشروب می باشد.

پی نوشت 1 : متاسفانه جستجوی من برای پیدا کردن نام طراح این پوستر به نتیجه نرسید تا از خود ایشان دلایل طراحی این پوستر را جویا شویم.

پی نوشت 2 : سایت نقد پوستر هر شنبه پوستر جدیدی را برای علاقه مندان به طراحی پوستر مورد نقد قرار می دهد.

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0 AM  توسط میم بنام  | 

دو راهی های عصر ما کدامند ؟

دهمین انتخابات ریاست جمهوری آبستن حوادثی شد که مطمئنا از حافظه تاریخ پاک نمیشه. آرشیو مکتوب روزنامه ها و آفلاین سایت های خبری این چند وقت را نگه داشتم. حرف هایی که این چند وقته زده میشه در زمان عادی و کاهش هیجانات زده نمیشه یا به ندرت پیش میاد. برای من جالب تر از این ها مردم و لایه های مختلف اجتماعی بودند که حمایت خودشان را از این 4 نامزد اعلام می کردند.

آیا به طور جدی پیش خودتون فکر کردید که چطور میشه یک فرد طرفدار یک جناح سیاسی و یا یک نامزد انتخاباتی میشه ؟

زهرا اینظور نوشته بود که :

* هرکس توی این دنیا برای خودش آرمانها و اهداف و دغدغه هایی داره و با توجه به اونها تصمیم میگیره. به خیابانهای تهران نگاه کردید؟ برخلاف تصور اولیه مون (حداقل من)، از هر تیپ و قشری حامی کاندیداها وجود داره.
-
اون دوست من به خاطر اینکه همکلاسیش توی تظاهرات روز کارگر توی تهران دستگیر شده میخواد به کروبی رای بده به خاطر چیزی که اون رو عملگرایی کروبی در دفاع از دانشجویان زندانی میدونه.

-
اون یکی دوستم که اتفاقا بسیجی هم هست و روی آنتن ماشینش روبان سبز زده و حتی تو شاخه بسیج ستاد موسوی فعالیت میکنه میخواد به موسوی رای بده به خاطر چیزی که اون رو تداوم راه امام خمینی و نوستالژی دهه شصت میدونه

-
اون یکی دوستام که توی یکی از مناطق مرکزی تهران زندگی میکنه پدرش رو که راننده کامیون بوده رو از دست داده. یک خانواده ۵ نفری دارن که ۴ ماه پیش سهام عدالت گرفتند (نفری یک میلیون) و سود ماهیانه دریافت می کنن، حالا میخواد به احمدی نژاد رای بده به خاطر چیزی که اون رو حمایت از مستضعفین و قشر کم در آمد میدونه

-
اون یکی دوستم دانشجوی اقتصاده و میخواد به رضایی رای بده به خاطر چیزی که علاقه اش به تیم اقتصادی و مباحث اقتصادی رضایی میدونه.

-
اون یکی دوستم اصلا میخواد رای نده به خاطر چیزی که اون رو عدم برآورده شدن حتی کف مطالباتش در بین برنامه های کاندیداها میدونه
.

صحبت های زهرا درست هست, اما در پس دلایل,آرمان ها و دغدغه های هر فرد, یک سری نگرش و دیدگاه وجود داره که با اون نگرش(همانند عینک) دنیا را می بینه و اتفاقا این دغدغه ها و اهداف هم بر اساس همین نگرش شکل میگیره. افراد نگرش های مختلفی نسبت به مسائل عمده اجتماعی, فرهنگی, عقیدتی و.. دارند.

متاسفانه بسیاری از نگرش های افراد تحت تاثیر احساس اون ها هست, نه عقل و منطق. همه ما وقتی برای اولین بار با فردی آشنا میشیم و یا در موقیعیت جدیدی قرار می گیریم به طور ناخودآگاه ممکنه حس خوب و یا حس بدی نسبت به اون آدم و یا اون موقعیت داشته باشیم بدون اینکه به شناخت کافی رسیده باشیم.

حالا این سوال پیش میاد که چطور میشه ما قضاوتی داشته باشیم که بدور از احساس ما باشه ؟

من به شخصه برای شناخت آدم ها نگاه می کنم ببینم دوستانش کین ؟ دشمنانش کین ؟ اهداف و آروزهاش چیه ؟ دغدغه هاش چیه ؟

برای 4 نامزد ریاست جمهوری این کار را انجام دادم , تفاوت به قدری آشکار بود که هنگام نوشتن اسم نامزد مورد نظرم ذره ای شک نکردم...

به شدت معتقدم که گذر زمان خیلی از واقعیت ها را روشن می کنه, افرادی که به حضرت علی(ع) پشت کردند, امام حسن(ع) را تنها گذاشتند, امام حسین(ع) را یاری نکردند برای خودشون دلایلی داشتند و خودشان را قانع کرده بودند... اون ها سر دو راهی بودند و یکی از راه ها را انتخاب کردند...دو راهی های عصر ما کدام است ؟

راه درست کدام است...؟

شاید الان ندا آقاسلطان بهتر از هر کسی می دونه کدام راه درست و کدام راه غلط بوده...

2 نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 2 PM  توسط میم بنام  | 

یوسف ایرانی

سریال یوسف پیامبر را به طور جدی دنبال نمی کنم اما هر از چند گاهی می بینم. آن هم بخاطر این همه حرف و حدیثی که پیرامونش داره,آخه مجبورن وقتی نمی توانند عظمت مصر آن زمان را به تصویر بکشند آن را تا حدی کوچک کنند که به کل از واقعیت آن زمان دور شود(رجوع کنید به سینوهه, ترجمه ذبیح ا... منصوری), یوزارسیف و دیالوگ های کلیشه و حال بهم زنش فقط آدم را حرص میده,دکور ها و طراحی لباس را هم بهش اظافه کنید. شاید بعضی ها بگن به تصویر کشیدن اینجور داستان ها لازمه, حرف اون عده هم قبول ولی روایت داریم تا روایت, این چیزی که ما داریم از سریال حضرت یوسف می بینیم به کل با اون تصویر سازی زیبایی که قرآن انجام داده متفاوته.

برای مثال فیلمی در رابطه با واقعه روز عاشورا ساخته شده به نام "روز واقعه"...شاید اگر اقای فرج الله سلحشور می خواست فیلمی در این رابطه بسازه به روایت جزء به جزء زندگی امام حسین(ع) و نحوه شهادت آن امام و یارنش می پرداخت که نهایتا با امکانات سینمای ایران می توان حدس زد چه اثری خلق میشد اما ببینید چه هنرمندانه بهرام بیضایی با تکیه بر یک جمله "کیست مرا یاری کند" از آن واقعه داستانی زیبا و تاثیر گذاری را روایت می کند.

.

.

 

کاش کمی هنرمندانه تر نگاه کنیم...

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 1 PM  توسط میم بنام  | 

اختتامیه بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر

"شاید اگر داوران دیگری این فیلم ها را می دیدند, فیلم های دیگری را بر می گزیدند"

این مضمون جمله از حاتمی کیا بود که به نمایندگی از هیئت داوران آن را خواند. جمله بالا حکایت از آن دارد که سلیقه های شخصی تا حدودی جوایز را تحت تاثیر قرار می دهد. همیشه همینطور بوده. طیف های مختلف از دیدگاه خود بهترین ها را انتخاب می کنند, یک سال خاک آشنا از فجر توقیف می شود و در همان سال در خانه سینما و در جشن خانه سینما بیشترین جوایز را کسی می کند به سلیقه های گوناگون افراد مصلحت ها را هم اضافه کنید که فلان فیلم باید جایزه بگیرد نا نگیرد, جایزه نگیرد چون گلشیفته در آن بازی کرده یا محسن چاوشی در آن خوانده است و جایزه بگیرد چون کارگردانش نور چشمی است.

05

تـــردید به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد, این در حالی است خیلی ها عقیده دارند "درباره الی" یکی از برترین های نه تنها امسال بلکه چند سال اخیر سینمای ایران می باشد. نمی خواهم ارزش فیلم واروژ کریم مسیحی را در مقابل فیلم اصغر فرهادی کمرنگ جلوه دهم ولی ارزشی که به عقیده من هر سال کمرنگ تر می شود اعتبار جوایر جشنواره فیلم فجر می باشد. سیمرغ های زیاد در پخش های مختلف به همراه جوایز ویژه و غیر ویژه  و دیپلم های افتخار از اهمیت جوایز جشنواره می کاهند. اگر این جوایز را همانند اسکار هنرمندان متخصص همان بخش انتخاب می کردند قطعا برای کسانی که جوایز را دریافت می کردند شیرین تر بود و برای ما قابل اعتماد تر.

بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر هم با همه کاستی هایش به پایان رسید,آیین اختتامیه جشنواره هم هیچ چیز خاصی در خاطرمان ثبت نکرد. به رسم هر ساله پخش چند کلیپ سفارشی, اجرای موسیقی سنتی و اهدای جوایز و چند کلامی هم از میهمانان و داوران.

با وجود این ها باز هم جشنواره فیلم فجر بزرگ ترین رویداد هنری کشور می باشد, دوست داشتنی هم هست, با همه بی نظمی هایش, با برف و بارانش, با همه منتقدانش, با قهرها و آشتی هایش با همه بی مهری هایش...

به امید سالی پربار تر برای سینمای ایران

ــــــــــــ

سیمرغ های جشنواره بیست و هفتم

بهترین فیلم: تریدید (واروژ کریم‌مسیحی)
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی (درباره الی)
بهترین بازیگر نقش اول مرد: شهاب حسینی (سوپر استار)
بهترین بازیگر نقش اول زن: لیلا حاتمی (بی پولی)
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: علیرضا خمسه (بیست) 
بهترین بازیگر نقش مکمل زن: مهتاب کرامتی (بیست)
بهترین فیلمبرداری: مرتضی پورصمدی (شبانه‌روز)
بهترین موسیقی متن: کارن همایونفر (زادبوم)
بهترین فیلمنامه: فرید مصطفوی / ابوالحسن داوودی (زادبوم)
بهترین چهره‌پردازی: سعید ملکان (پستچی سه باز در نمی‌زند)
بهترین طراح صحنه و لباس: ایرج رامین‌فر/ آتوسا قلم‌فرسایی (وقتی همه خوابیم)
بهترین فیلم اول و دوم: دل خون (محمدرضا رحمانی)
بهترین کارگردان فیلم اول و دوم: واروژ کریم‌مسیحی (تردید)
بهترین جلوه‌های ویژه: داوود رسولیان (به کبودی یاس)

ـــــــــــــــــــــــــــ

عکس های مراسم اختتامیه بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر/ تالار وزارت کشور

 

 

 

    

 
       

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 1 AM  توسط میم بنام  | 

درباره الی, ساده اما حیرات آور

درباره الی

گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی، شهاب حسینی، مانی حقیقی، مریلا زارعی، رعنا آزادی ور، پیمان معادی، احمد مهرانفر و صابرابر

 

مانی حقیقی، مریلا زارعی و گلشیفته فراهانی - درباره الی

 

 

درباره الی را به چند دلیل می توان دوست داشت

 

1)بخاطر اصغر فرهادی دوست داشتنی که با صبر و حوصله با حواشی مربوط به فیلمش برخورد کرد. عوامل فیلم هم اکنون در جشنواره  برلین هستند و اصغر فرهادی اصرار داشت فیلمش قبل از برلین در ایران روی پرده برود و همین اتفاق هم افتاد, کارگردان بی ادعای ما فیلمی بر مراتب دوست داشتنی تر از کارگردان های با ادعا ساخته, دست مریزاد...

 

 

2)بخاطر داستان جذاب و لحظه های نقس گیر فیلم, سینما به معنای واقعی یعنی این, اینکه بتونی با شخصیت ها ارتباط برقرار کنی و با شادی و غم اونها تو هم تحت تاثیر قرار بگیری...فیلمنامه به حدی قوی است که برای همه سوال هایی که در ذهن به وجود می آید پاسخی منطقی دارد.

 

 

3)بازی قابل توجه هنرپیشگان مخصوصا گلشیفته فراهانی و شهاب حسینی, فیلم برداری خوب و... درباره الی شانس زیادی برای برای دریافت سیمرغ بلورین در بخش های مختلف داره.

 جلسه نشست خبری فیلم سینمایی "درباره الی" در جشنواره برلین

 

 

بالاخره در این چند روز با فیلمی مواجه شدیم که اکثریت تماشاگران از اون راضی باشند. داستان فیلم درباره چند زوج جوان است که راهی سفر شمال می باشند. در این سفر "الی" مربی مهد کودک یکی از خانواده همراه آنان است تا با شهاب حسینی دوست خانوادگی آنها که به تازگی از آلمان برگشته و قصد ازدواج دارد آشنا شود. این چند خانواده با خوشی و شادی ویلایی نزدیک آب کرایه می کنند و قصد دارند تا چند روزی آنجا بمانند. شب اول همه لحظات آنان پر است از شادی و خنده و رقص  اما به ناگهان اتفاقی می افتد که ورق به کلی بر می گردد. یکی از بچه ها در آب غرق می شود اما سریع وی را نجات می دهند...با آرام شدن اوضاع  متوجه غیبت الی می شوند, معلوم نیست الی برای نجات کودک به آب رفته و یا همانطور که گفته بود به تهران باز می گردد...جستجو برای یافتن جنازه بی نتیجه می ماند...تلفن الی خاموش است, با منزل وی تماس می گیرند که ببیند آیا وی به منزل بازگشته یا نه اما مادرش اظهار بی اطلاعی می کند...تلفن همراه الی را در کیف سپیده پیدا می کنند, سپیده تلفن الی را مخفی کرده بود تا وی بازنگردد, الی به مادر خود گفته بود با مربیان خانم مهد کودک یک شب شمال هستند و سپس باز می گردند, برای همین اصرار داشت بر گردد اما سپیده(واسط آشنایی الی و شهاب حسینی) می گفت این چند روز باید با ما بمانی و..... با آخرین شماره ای که روی گوشی افتاده بود تماس می گیرند...پسری گوشی را بر می دارد...پسر خود را برادر الی معرفی می کند...وقتی به سپیده می گویند با برادرش تماس گرفتیم, سپیده می گوید الی تک فرزنده و برادر نداره...اون آدم نامزده الی هست !

باقی اش را تعریف نمی کنم تا جذابیت داستان از بین نره هر چند که میشه چند بار این فیلم را دید و لذت برد, همه شخصیت های داستان اشتباهات و خطاهای کوچکی دارند که برآیند این خطاهای کوچک و جزئی اتفاق نا خوشایندی را رقم می زند که همه خود را مقصر می دانند...

 

درباره الی قطعا یکی از پرفروش ترین های سینمای ایران خواهد بود و آینده روشنی را برای اصغر فرهادی ترسیم می کند.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0 AM  توسط میم بنام  | 

یادداشت های جشنواره ای 2

صداها, فرزاد موتمن

آتیلا پسیانی، رضا کیانیان، رویا نونهالی، پگاه آهنگرانی، میکاییل شهرستانی، نازنین فراهانی، شهین نجف زاده و طناز طباطبایی

به صداهای اطراف خود توجه کنید, این مهمترین پیام بهترین فیلم فرزاد موتمن- به گفته خودش- می باشد. روایت اتفاقات زندگی سه خانواده که در یک آپارتمان زندگی می کنند, ساختار فیلم کمی نا متعارف است. از همان تیتراژ ابتدایی فیلم میشه فهمید با فیلم متفاوتی روبرو هستیم. فیلم های متفاوت به نظرم از دو دسته خارج نیستند, یا بسیار مورد توجه مخاطبینش قرار می گیرند و یا لایق دریافت جایزه زرشک طلایی هستند. من جزء دسته دوم بودم. هیچ دوست ندارم کارگردان لقمه را دور سر آدم بچرخانه و بالا پایین کنه  از داستان برای ما یک پازل درست کنه  که وقتی این پازل ها کنار هم چیده شد نتیجه کار اون قدر ها دلچسب نباشه که حتی بخاطر دو ساعت وقت هدر رفته افسوس بخوریم. آخر سر هم یا  باید کف بزنیم که نشون بدیم ما خیلی نکته های ظریفی از این فیلم برداشت کردیم یا به قول کارگردان ها عوام خطاب میشیم.

ــــــــــــــــــ

صندلی خالی,سامان استرکی

فريبرز عرب نيا، پانته آ بهرام، رضا عطاران، محمد رضا شريفي نيا، گوهر خيرانديش، فريده فرامرزي، يوسف صيادي، روشنک عجميان، بهناز استرکي، علي مردانه، اسدالله يکتا و خاطره حاتمي

«صندلی خالی» فیلمی سورئال برای فجر

بعد از تمام شدن فیلم با این نوشته روبرو می شویم که " فیلم بر اساس برداشت شخصی راجع به مسئله جبر و اختیار می باشد "

فیلم دارای سه اپیزود است که در هر یک به گونه مسئله سرنوشت و تقدیر و اختیار را بررسی می کند. اپیزود اول به مسئله اتانازی می پردازد. خانواده فقیری بعد از مدت ها بچه دار شده اند. حاصل ازدواج این دختر حاله و پسر دایی یک نوزاد 7 ماهه و دارای نقص جسمانی است. دکتر به آنها پیشنهاد می کنند بچه را که اکنون به کمک دستگاه تنفس می کنند از دستگاه خارج کنند و به مرگ طبیعی بمیرد. آنها دچار تضاد می شوند < اگه بچه را بکشیم قاتل یه آدم زنده هستیم و اگه نکشیم قاتل زندگی هستیم> اپیزود اول تمام می شود و تصمیم آنها مشخص نمی شود...اپیزود های دوم و سوم هم تمام می شود و هر کدام به سبک خود این موضوعات مرگ و زندگی و سرنوشت را به چالش می کشند...آخر داستان هم مشخص می شود آنها فرزند خود را نگهداشتند....

این از موضوع داستان....

البته تماشاگرانی که اواسط فیلم سالن را ترک کردند آخر داستان را متوجه نشدند چیر زیادی از دست ندادند ولی در مقابل کمتر حرص خوردند از دست فیلمای خاص و فیلمسازان خاص !

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

زادبوم, ابوالحسن داوودی

عزت ا.. انتظامی, بهرام رادان ، مسعود رايگان، رويا تيموريان ، مهدي سلوکي و پگاه آهنگراني

مسعود فراستی در یادداشتی می نویسد " زادبوم, ده فیلم با یک بلیت. می توانست فیلم مستند کوتاهی باشد درباره لاک پشت ها و تخم هایشان و دفاع از محیط زیست. اما حالا فقط فیلم سفارشی بدی است با شعار های سیاسی اخلاقی باسمه ای و فریبکار "

فیلم خیلی سعی داشت با نشانه ها و تلمیح حرف بزنه, اما خب تا حدودی شعار گونه در اومده, بهرام رادان خوب در نقشش ظاهر شده بود.

 

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 4 PM  توسط میم بنام  | 

یادداشت های جشنواره ای

وقتی همه خوابیم

بهرام بیضایی

A0448026.jpg

 

مژده شمسایی، علیرضا جلالی‌تبار، حسام نواب صفوی، شقایق فراهانی، هدایت هاشمی، سحر دولت‌شاهی، مجید مظفری، حسین محب‌اهری، رضا مختاری، افشین خورشیدباختری، امیركاوه آهنین‌جان، علیرضا اولیایی، رضا دیلمی، محمد رضایی

 

مطلب زیادی راجع به متن فیلم منتشر نشده بود, حتی موضوع داستان اینچنین بیان شده بود "یک برخورد اتفاقی" و حالا همه منتظر بودند تا ببیند اثر تازه استاد چگونه خواهد بود.

من فقط در مورد موضوع داستان میگم و اینکه اکثر تماشاگران چه رایی دادند,

فیلم روایت مراحل تولید یک فیلم دیگر را نشان می دهد که کارگردان فیلم تحت فشار تهیه کنندگانش مجبور می شود نقش اول مرد و زن را عوض کن و به جای بازیگران تئاتری از سوپر استار ها استفاده  کند تا فیلم فروش بیشتری بکند...تهیه کننده فیلم با جذب اسپانسر های جدید فیلنامه را هم تغییر می دهد و کارگران را مجبور می کند که باب میل وی رفتار کند, اختلاف تا جایی بالا می گیرد که کاگردان فیلم هم به جمع عوامل جدا شده از فیلم می پیوندد و به کل موضوع فیلمنامه قبلی تغییر می کند و تا پایین ترین حد ممکن تنزل پیدا می کند تا گیشه پسند بشود.

در این میان روابط پشت پرده عوامل سازنده فیلم و دست های پنهانی که دخالت می کنند نشان داده می شود....

در این فیلم دو داستان دنبال می شود یکی داستان کارگردان,بازیگرانش و مشکلات آنان و دیگری داستان همان فیلمنامه می باشد که حرف اصلی فیلم بیضایی در همان است. داستان فیلمنامه قصه زنی را روایت می کند که شوهر و فرزندش را در یک تصادف رانندگی از دست داده و پس از یک سال به طور اتفاقی با مردی آشنا می شود که به اتهام قتل همسرش در زندان بوده و سپس تبرئه شده. مطمئنا با یک بار دیدن این فیلم نمی توان مطلبی در مورد آن نوشت. من هم بیش از این جسارت نمی کنم. یک نکته هم در مورد آرای تماشاگران بگم که اکثرا متوسط را انتخاب کردند, درصد کمی خوب و از آن کمتر ضعیف را برگزیدند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بیست

عبدالرضا کاهانی

A0495558.jpg

 

پرویز پرستویی،مهتاب کرامتی،حبیب رضایی،علیرضا خمسه

فیلم داستان مرد تالار داری است که به دلیل بیماری روحی مجبور است آنجا را تعطیل کند, ولی کارگران آنجا راضی نیستند و...

 

این اولین فیلمی بود که از آقای کاهانی می دیدم, وی آثار آدم و آن جا را در کارنامه خود دارد که هنوز اکران نشده اند. بیست خیلی راضی کننده نبود, به سختی میشه متوجه شد حرف اصلی داستان چیه....فیلم زندگی فقیرانه و غمبار کارگران را نشان می دهد, کل فضای فیلم آکنده از غم و اندوه است, رفتار صاحب تالار با آنان بد و حقیرانه می باشد, صاحب تالار که تنها زندگی می کند و مشکلات روحی دارد بر فروش آنجا اصرار دارد و کارگران همه ناراحت هستند...سرانجام وی از تصمیمش منصرف می شود و راضی به ماندن کارگردان می شود. در شب عروسی یکی از کارگران تالار که در همانجا برگزار میشده صاحب تالار حالش بد می شود به اطاقش می رود و همانجا می میرد !

خب نمی دونم چی باید در مورد این فیلم گفت....حیف این همه هزینه...راستی تهیه کننده این فیلم هم خانم پوران درخشنده بودند, بازی بازیگران واقعا عالی بود...

 

ــــــــــــــــ

 

سوپر استار

تهمینه میلانی

 

فرزاد فرزین برای ستاره‌های سینمای ایران در «سوپراستار» می‌خواند

 

شهاب حسینی، محمدرضا شریفی‌نیا، سارا خوئینی‌ها، فتانه ملک‌محمدی، فریبا کوثری، نسرین مقانلو، افسانه بایگان، السا فیروزآذر و لیلا زارع

 

فیلم داستان زندگی سوپر استاری(شهاب حسینی)را نشان می دهد که بسیار خودشیفته و مغرور است و مدام غرق در تفریحات و خوشگذرانی با دوستان خود می باشد.اما آشنایی او با دختری که ادعا می کند دختر خودش است  باعث می شود مسیر زندگی وی تغییر کند و…

 

گرایش های فمینیستی در کار های تهمینه میلانی همیشه به چشم می خوره اما میشه گفت تقریبا "سوپر استار" از این لحاظ خنثی است. وی از آن دسته کارگردان هایی هست که فیلم هایش مشکلات و معضلات اجتماع را بیان می کند و این بار موضوع فساد و بی بند و باری در میان هنرپیشگان مطرح شده است. من خیلی از فیلم خوشم نیومد و نمره منفی بهش دادم, به نظرم شخصیت ها خیلی سیاه و سفید نشان داده شده بودند و در شخصیت پردازی اغراق شده بود…آدمی که سال ها الکی و سیگاری و بی بند و بار بوده به راحتی همه کار های گذشته را ترک می کند… فیلم می خواهد نوعی بازگشت به خود و پیدا کردن خود واقعی را نشان دهد ولی راه های عملی را برای آن مشخص نمی کند...

سوپر استار داستان به راحتی تحت تاثیر حرف های ساده و معمولی دختر که سیگار کشیدن و مستی و بی بنداری را نفی می کند قرار می گیرد. داستان برای توجیح این ضعف از حس پدرانه استفاده می کند و برای نشان دادن سادگی حرف های آن دختر وی را شبیه فرشته ها تجسم می کند. شخصیت دختر داستان شبیه شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت می باشد که یک روز آمد روی زمین و زندگی خلبان را برای همیشه تغییر داد و رفت...دختر قصه هم انتهای داستان گذاشت و رفت, همچنین یک جای داستان کتاب شازده کوچولو را بین وسایل دختر نشان می دهد که اشاره به همین مساله دارد...

در کل اگر به جای استفاده از فرشته ها و شخصیت های ماورایی که چون و چرا ندارند, یک سیره عملی و عینی برای تغییر رفتار نشان داده شود بسیار موثر تر خواهد بود. اگر پرسیده شود چرا به یک باره این آدم بی بند بار تبدیل به یک انسان خوب شد جوابش حس پدرانه و معصومیت آن دختر می باشد اما آیا همه کسانی که دچار این مشکلات شده اند دختری دارند که این چنین از وی تاثیر بپذیرند ؟

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 2 AM  توسط میم بنام  | 

این فصل را با من بخوان...

سوئیت سمفونی این فصل را با من بخوان به رهبری مجید انتظامی و کارگردانی حسین پارسایی از 4 الی 12 مهر ماه در تالار وحدت به اجرای برنامه می پردازد.سوئیت سمفونی تلفیقی از موسیقی و نمایش می باشد. سال گذشته برای اولین بار این فصل را با من بخوان, خوانده شد و امسال هم به دلیل استقبال علاقه مندان با تغییراتی در خط موسیقی دوباره اجرا شد.

دوست ندارم این پست من شبیه بخش خبری یک سایت بشه پس بیشتر از حال و هوای خودم میگم و ارتباطی که با این سمفونی بر قرار کردم. ممکنه شما وقتی یک سمفونی کلاسیک را با بهترین سیستم صوتی از ضبط گوش بدید لذت ببرید اما وقتی در سالن باشید و محیط تاریک و شاهد اجرای زنده ارکستر باشید, متوجه میشید این لذت اصلا قابل مقایسه با لذت قبلی نیست...

وقتی نوای ساز های مختلف در سالن پخش میشه ناخودآگاه خودت رو به دست موسیقی می سپاری و مثل یک پر در دستان باد رها و آزاد میشی... چه خوش تر وقتی با اون موسیقی خاطره داشته باشی...

مثل روز واقعه - اجرای اول ارکستر, وقتی شروع میشه صدای دف همه وجودت رو تسخیر می کنه و یاد نینوا و عاشورا...

سرزمین خورشید - قطعه ای حماسی که شور شعف خاصی داره...

بوی پیراهن یوسف- وقتی مثل من طرفدار حاتمی کیا مخصوصا کارهای دهه 70 ایشون باشی هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که این موسیقی ها را همراه با اجرای گروه نمایشی بشنوی و ببینی !

از کرخه تا راین - آقای خورشید فر که به طور تخصصی سوت می زنند امسال شروع این دو قطعه را با سوت همراه کردند- واقعا هم زیبا بود و مجید انتظامی هم از وی بعد از اجرای قطعه تشکر کرد.

آژانش شیشیه ای- مظلومیت حاج کاظم و عباس آژانش شیشه جلوی چشمت میاد و راستش خیلی سخته با این موسیقی آروم و سوزناکی که این قطعه داره سعی کنی اشک تو چشمات جمع نشه... صدای ویلون دراین قطع می خواد فریاد بزنه...مثل یه بغض فرو خورده میشه..دقیقا مثل حاج کاظم...

قطعه ایثار- عزت ا... انتظامی روایت گر قطعه ایثار بود. یادم رفت بگم ابتدای هر قطعه یک نفر داستان اون قطعه را روایت می کنه, مثلا در روز واقعه و از کرخه تا راین حبیب رضایی روای بود و با گریم خاص مربوط به هر قطعه جلوی سن میاد و شروع به روایت می کنه, مریلا زارعی هم روایتگر قطعات سرزمین خورشید و آژانس شیشه ای بود. سال گذشته همه قطعات را مهتاب نصیر پور روایت می کرد و انصافا خیلی هم عالی این کار را انجام میداد.

حضور عزت ا.. انتظامی به روی سن باعث میشه حضار ایستاده آقای بازیگر سینمای ایران را تشویق کنند, آقای انتظامی هم کمی در مورد ایثار حرف میزنه و خاطره ای از ارکستر سمفونیک تهران که چجوری شکل و گرفت و چه مشکلاتی رو پشت سر گذاشت تعریف می کنه و یک خاطره طنز که باعث خنده حضار میشه...نهایتا به پسرش اشاره می کنه و میگه اجرا کن قربونت برم...مجید انتظامی هم دست استاد رو می بوسه و شروع می کنه به رهبری ارکستر و قطعه ایثار !

قطعه ایثار قطعه پایانی بود, ولی شدت تشویق علاقه مندان که رسم کنسرت ها هست باعث میشه آقای انتظامی یک قطعه افتخاری اجرا کنند و این 2 ساعت شور و هیجان پایان می پذیره ولی حال هوای ارکستر تا چند روز تو سر آدم می مونه...

من اوایل فکر می کردم شاید خسته کننده باشه برای گروه که 9 شب پشت سر هم اجرا داشته باشند...ولی وقتی به خودم نگاه می کنم که با اینکه 3 شب شاهد اجرای برنامه بودم ولی همچنان مشتاقم که بشنوم...توصیه می کنم شما هم حتما سری بزنید, ظاهرا قراره سی دی این سوئیت سمفونی هم روانه بازار بشه, این خیلی عالیه...در ضمن امکان تمدید مدت اجرای برنامه هم وجود داره...

خلاصه اینکه الان من رو ابرا هستم...!

2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 3 AM  توسط میم بنام  | 

آقای تارخ خسته نباشید, زحمت کشیدید اما...
بعد از مدت ها فکر می کردم شاید دوازدهمین جشن ملی سینمای ایران بهانه ای بشه برای نوشتن...
جشنی که ساعتی پیش در محوطه باز برج میلاد به اتمام رسید...
اما نحوه برگزاری این مراسم ثابت کرد که باید تعریفی جدید از جشن, ملی , و سینما ارائه کرد...
تعریفی که اعتباری برای سینمای ایران باقی نمی ذاره...سال گذشته سایت
سینمای ما در یک نظر سنجی از کاربران خواسته بود تا مشخص کنند اعتبار سیمرغ بلورین جشنواره فجر بیشتره یا تندیس طلایی خانه سینما...که تقریبا جشنواره فجر را معتبر تر دونسته بودند...مطمئنم حالا اگر این نظر سنجی دوباره رو سایت قرار بگیره کمتر کسی هست که به اعتبار آن سیمرغ بلورین در مقابل این تندیس طلایی شک کنه...

خانه سینما, در گزینش فیلم های شرکت کننده در بخش مسابقه ممیزی کمتری داره نسبت به جشنواره فجر و به همین علت فیلم توقیف شده بهمن فرمان آرا(خاک آشنا) را در بخش مسابقه شرکت داد و همچنین فیلم کتاب قانون( هنوز اکران نشده ولی این فیلم سر صدای زیادی به پا می کنه) و فرزند خاک و چند فیلم دیگه...اما واقعا همه سینمای یک سال گذشته ایران در این چند فیلم خاص خلاصه شده بود ؟

فرزند خاک بهترین فیلم شد, بهمن فرمان آرا به دلایل خاصی بهترین کارگردان شد...در حضور حامد بهداد و رضا کیانیان, و عزت ا... انتظامی بابک حمیدیان بهترین بازیگر مرد نقش مکمل شد ! وقتی باران کوثری پاکت را باز کرد تا از میان نامزد های اعلام شده بهترین را اعلام کند همه شور شوقی که قبلا داشت خاموش شد و با لحن خاصی اعلام کرد : جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد اهدا می شود به بابک حمیدیان !

خوب یا بد جشن امسال هم به پایان رسید
آقای تارخ خسته نباشید, زحمت کشیدید اما...

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 4 AM  توسط میم بنام  | 

همیشه پای یک زن در میان است

از یک کارگردان خوب انتظار نمیره همیشه فیلم خوب بسازه, اما می تونیم این انتظار رو داشته باشیم فیلمنامه ضعیف انتخاب نکنه و وجهه هنری خودش رو حفظ کنه.

به همین خاطر هست که اعتبار بعضی فیلم ها به خاطر کارگردانش هست و حاضریم در صف طولانی گیشه باستیم تا اثر کارگردان مورد علاقمون رو ببینیم. وقتی محمد حسین لطیفی توفیق اجباری رو میسازه, من مخاطب دیگه نمی تونم به این کارگردان اعتماد کنم و ممکنه دیگه رغبت این رو نداشته باشم که جزء اولین نفرها باشم که فیلمش رو می بینم.

امسال " همیشه پای یک زن در میان است" حرف و حدیث زیاد داشت, کف و سوت زیاد داشت, مخاطب زیاد داشت.

شاید کمال تبریزی تعداد هواداراش بیشتر شد , شاید هم نه...اما دیدن این فیلم تنها اثری که روی من گذاشت, این بود که دیگه خیلی ادعا نکنم کمال تبریزی جزء بهترین های منه

تو ایران خیلی راحت میشه فیلمی ساخت که تماشاگر برات کف و سوت بزنه, می تونی چند تا مامور انتظامی ریشو نشون بدی که می خوان به یه دختر پسر گیر بدن, می تونی به چند تا تیکه سیاسی بندازی(عالیجناب سرخ پوش) می تونی گریزی به خط قرمز ها بزنی, می تونی روابط آدم ها رو یه چیزی در حد اروپا نشون بدی ! می تونی فکر نکنی که اینجا ایرانه...می تونی احکام اسلامی رو به سخره بگیری و خیلی تکنیک های دیگه ....هر کدوم از این صحنه ها برای مخاطب ایرانی احساس خاصی رو به وجود میاره, که ببین چه دل و جراتی داشتن, به به ...اگه این ها به شکلی هنرمندانه ساخته و پرداخته گلایه ای نیست اما مشکل این جاست وقتی مستقیم و بی پرده بخوای نشون بدی یه جواریی تو ذوق می زنه...یه جوایی شعار گونه میشه و نمیتونی هضمش کنی...

و فیلم " همیشه پای یک...." دقیقا خاطره همین فیلم های سطحی و کم اثر رو برام زنده کرد اما متاسفانه این بار با نام آقای کمال تبریزی !

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2 AM  توسط میم بنام  | 

نخل زرین برای خودت, افتخار من شهدا هستند

 مرجان ساتراپی بخاطر ساخت انیمیشن پرسپولیس شهرت زیادی کسب کرد.این فیلم جوایز زیادی از جشنواره های مختلف دریافت کرده که می تونید لیست جوایز را گوگل کنید و بیشتر در مورد مرجان ساتراپی بخونید. در مورد پرسپولیس و مرجان ساتراپی خیلی ها نوشتن و من نمی خوام دوباره تکرار کنم, اما چیزی که من را وادار می کنه این پست رو بنویسم اولا یک ایرانی هستم دوما می خوام یک هدیه رو با صاحبش پس بدم !

" مرجان ساتراپی با رد ادعای «ضدایرانی» بودن فیلم، پرسپولیس را فیلمی كاملا بیطرفانه خواند. و در مراسم اهدای جوایزجشواره کن، جایزه خود را به «مردم ایران» تقدیم کرد "

                       

این مصاحبه را هم بخونید بد نیست(مصاحبه کامل در ایران در جهان)

__________

شما اولین طرح های پرسپولیس را به یاد دارید. در آن زمان در چه وضعیت روحی قرار داشتید؟

می خواستم دیدگاهی متفاوت را به تصویر بکشم، آن روی دیگر حقیقت را. من نه جامعه شناسم و نه مورخ و برای این که بیانیه سیاسی ندهم تنها یک راه باقی می ماند: از خود گفتن. منی که می خواستم تصویر ساز شوم، خودم را غرق کاری طولانی و توام با وسواس کردم. یک سری چهار جلدی به تعداد دوره های مهم زندگیم: انقلاب، جنگ، مهاجرت، بازگشت.

شما پرسپولیس را ساختید تا حقیقت ایران را بسازید. چه می خواستید بگویید؟

وقتی از ایران حرف زده می شود، مخصوصا این روزها، هدف فقط خلاصه کردن این کشور در متعصب ها و اسلام گرایان است. با این بحث تمام جنبه های انسانی این مردم حذف می شود و این مردم تبدیل می شوند به مفاهیمی مبهم.

من می خواستم بگویم که در ایران نوجوانانی هستند که دوست دارند موزیک راک گوش کنند و عاشق می شوند.

اگر خوشبختی وجود نداشت، بدبختی مطلق هم وجود نداشت.همه ایرانی ها که دیوانگان خدا نیستند.این تقسیم بندی جهان همیشه به نظر من احمقانه می آمد. نقطه مشترک میان من و یک ایرانی متعصب چیست؟ نقطه مشترکی وجود ندارد.نقطه مشترک میان یک کاتولیک متعصب فرانسوی و شما چیست؟ هیچ. برای اکثریت مردم ایران یا شهرزاد قصه گوست یا تروریست. میان این دو هیچ چیزی وجود ندارد.اما این طور نیست. و خوب این همان چیزی است که می خواستم نشان بدهم.

شما از اثر منفی بحثتان نمی ترسیدید، یعنی خواست شما برای ایجاد تعادل در دیدگاه ها ممکن بود سبب شود که مردم شما را حامی حکومت ایران بدانند؟

نه، به نظر خودم همیشه بسیار واضح حرف هایم را زده ام. ولی من فکرهای سیاه و سفید را پس می زنم. مسائل پیچیده تر از این حرف ها هستند

برای مجبور کردن سربازان ایرانی به دویدن روی میدان های مین، ارتش به آنها کلید بهشت وعده می داد.برای تشویق سربازان با ریشه اسپانیایی به عضویت در نیروهای امریکایی برای رفتن به جنگ عراق، دولت واشینگتن به خانواده هایشان قول گرین کارت می داد. فکر نمی کنید که برای آنها گرین کارت که اجازه کار کردن قانونی در خاک امریکا را می دهد شبیه کلید بهشت است؟

_______

خانم ساتراپی شما چه چیز با ارزشی را به مردم ایران تقدیم کردید ؟

خانم ساتراپی ! نکنه شما هم باورتون شده که این جایزه صرفا به جنبه هنری اثر شما اختصاص داره !

خانم ساتراپی چرا سعی می کنید این واقعیت را نادیده بگیرید که جشنوراه هایی مثل کن و اروپا و گلدن گلوب اگر فیلم شما حقیقت را درباره ایران منتشر می کرد هرگز تا این حد بهش بها نمی دادند !

خانم ساتراپی وقتی شما در اون کشورهای اروپایی نخل زرین را در دست گرفتید و به مردم ایران تقدیم کردید خبر داشتید دولت مردان همون کشورها سلاح های شیمایی به عراق دادند تا در مقابل جوان هایی که رفتن جبهه تا از ایرن دفاع کنند استفاده کنه ! این هم هدیه این اون کشور ها به ایران !

شاید شما اون موقع مشغول پایکوبی در مهمانی ها و نوشیدن و گوش دادن به موسیقی راک بودید اما این خیلی بی انصافی هست ژست روشنفکری بگیرید و جوان های ایرانی را که داوطلبانه به جبهه ها رفتند را عده ای فریب خورده که بخاطر گرفتن کلید بهشت خودشون را روی مین ها انداختند معرفی کنید !

خانم ساتراپی اینجا در تهران هر از چند گاهی چند تا شهید گمنام را برای تشییع میارند...به خدا خیلی مرد بودند, خیلی مرام داشتند, اون ها سرباز نبودند که مجبور به جنگیدن باشند...

شما هدیه ای هم برای اون ها دارید ؟ ...جایزه و افتخارت برای خودت...

افتخار من همین شهدا هستند, که هنوز هم غریب هستند, از اسمشون و اعتبارشون سواستفاده میشه اما ببین استخوان های پوسیده همین شهدا چجوری روی دست مردم تشییع میشه...

نخل زرین برای خودت...افتخار من شهدا هستند !

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 1 AM  توسط میم بنام  | 

بیا آهنگ گوش بدیم !

اپیزود اول

موبایل رو از جیبش در میاره, با دکمه هاش ور میره، بالا پایین می کنه, sasy mankan, وارد فولدرش میشه, paly رو میزنه, ولوم میده...

{صدای موبایل} وای وای وای پارمیدای من کوش، وای وای وای میرم از هوش !

تو منو دوس داری اره،  لبات گیرایی داره،    فدات بشم دوباره ،    این قلب من تازه کاره،   حالا خارجکی بوس کن منو،    خودتو ملوس کن نرو،    بیا کنارم بشینو بعد دلو بلوتوس کن نرو،   واسه قلب تو منم کاندیدا،    بدون عاشق تو شدم پارمیدا،    دلم به هیچ سمتی نه پیش نرفت

اخه چقدر خوشگلی بی شرف؟

ــــــــــــــــــــــــــــــ

اپیزود دوم

بعد از ظهر یک روز پر کار, وارد اطاقش میشه, از بین کاست های قدیمی یکی رو انتخاب می کنه روش نوشته فریدون فروغی, کاست رو میذاره تو ضبط, کتابی از قفسه بر میداره و روی میز میذاره,روص صندلی اش میشینه و استراحت میکنه, فنجان چای رو دستش میگیره و به پنجره نیمه باز اطاقش نگاه می کنه که پرده اش کمی تکون می خوره...دکمه ضبط رو فشار میده...

{صدای ضبط} تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره...رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره...

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره...قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره                                       من نیازم تو رو هر روز دیدنه...وز لبت دوستت دارم شنیدن

تو بزرگی مثل اون لحظه بارون میزنه                                                                                            تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه..

تو مث خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب..                                                                                من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه...

 ــــــــــــــــــــــــ

همین !

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 4 PM  توسط میم بنام  | 

قربانیان خاموش

همه ساله میلیون ها بچه لاک پشت سر از تخم بیرون میارند و همگی از روی غریزه کاری رو که باید انجام می دهند و رو به سوی ساحل حرکت می کنند....شریعت غریزه اونهاست و طریقت مسیر ساحل تا دریا و حقیقت دریا !

اما از این میلیون ها بچه لاک پشت فقط چند هزار تا به دریا می رسند تا زندگی کنند...میلیون ها بچه لاک پشت به دنیا میان تا فقط چند هزار تا زندگی کنند, میلیون ها بچه لاک پشت به دنیا میان تا طعمه کرکس ها و پرندگان شکاری و حیوان های دیگه بشنود...اون ها به دنیا اومدن برای مرگ !

با مرگ اون ها زندگی چند هزار لاک پشت دیگه تضمین میشه...باید چند هزار تا لاک پشت قربانی بشن, تلف بشند, اسیر پلیدی و شر و تقدیر بشن...مهم نیست کدوم لاک پشت زنده بمونه یا کدوم لاک پشت بمیره...مهم اینه که عده ای باید قربانی بشن...! مهم نیست اون عده کی هستند...چی هستند... مهم اینه که قربانی وجود داره ...

کسی می دونه چرا در هر 5 ثانیه یک نفر به جمیعت جهان افزوده میشه ؟

     

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 3 PM  توسط میم بنام  | 

رسوایی اخلاقی آقای دکتر !

پیرامون وقایع اخیر دانشگاه زنجان حتما مطالبی شنیدید و یا فیلم ضبط شده رو خودتون دیدید.

 

332lyk4.jpg

 

ماجرا از این قرار بود که صبح روز شنبه ۲۵ خرداد چند نفر از دانشجویان دانشگاه زنجان- گویا وابسته به انجمن اسلامی- وارد اطاق معاون فرهنگی و دانشجویی می شوند و با شکستن درب, از خلوت  دختر خانم و آقای معاون فیلم برداری می کنند !

 

آنچه در فیلم آمده :

 چهره مظطرب ونگران دکتر مددی(معاون) مقابل دوربین موبایل را نشان میدهدکه یقه اش کمی باز شده. به سمت دانشجو ها می آید و با حالت مستاصل از آن ها می خواهد به بیرون بروند که در همان لحظه دخترک با مانتو و سر باز از گوشه دوربین نمایان می شود. یکی از دانشجوها با لحن بدی به دخترک می گوید تو روسری ات رو سر کن و برو بیرون ! برو بیرون...! دخترک از اطاق بیرون می رود.

آقای دکتر مددی هم چند بار می خواهد از اطاق خارج شوند که دانشجو ها مانع وی می شوند. چهره بسیار نگرانی دارد که مو را به تن آدم سیخ می کند. یکی از دانشجو ها خطاب به وی میگوید ما تازه اومدیم کجا می خوای بری...!

 

آنچه در خبر ها آمده :

از خبر نامه امیر کبیر گرفته تا رادیو فردا و ایسنا و وبلاگ رسمی تحصن و... خبر های زیادی و بعضا متناقضی پیرامون این ماجرا منتشر کرده اند.

گویا دختر برای حل مشکل تعلیق خود به وی مراجعه می کند و آقای دکتر هم برای مساعدت پیشنهاد غیر اخلاقی به دختر می دهد. دختر با نقشه قبلی ضبط صوتی آماده می کند و باهماهنگی چند نفر از دانشجو ها وارد اطاق می شود و با وی خلوت می کند که به استطلاح مچ او را بگیرند. که نهایتا این رسوایی اخلاقی پدید می آید و این خبر با سرعت نور سر از رسانه های خارجی وآ و رادیو فردا در آورد.

 

اما اگر کمی از زاویه دور تری با ماجرا نگاه کنیم می توانیم ابعاد دیگری را از دورنمای ماجرا ببینیم.

در اینکه این معاون باید به سزای عمل خود برسد هیچ شکی نیست. دانشجوها به خوبی دست به تحصن غیرت مندی زدند و خواستار رسیدگی با خواسته های خود شدند که حق قانونی و منطقی آن هاست.

 

اما چند سوال در اینجا مطرح می شود که ممکن واقعیت را کمی روشن تر سازد...

 

1:آیا انتشار فیلم رسوایی اخلاقی به همان اندازه عمل کثیف و شرم آوری نیست ؟

دانشجویان انجمن اسلامی که تحت لوای این نام زیبا گرد هم آمده اند آیا نمی دانند در آموزه های اسلام آمده نباید گناه کسی را فاش ساخت تا قبح این عمل در جامعه کمرنگ شود .

الان خانواده های هر دو نفر چه حالی دارند...به هر حال نمی توان از انگیزه های پنهان انتشار این فیلم صرف نظر کرد...هر چقدر این آقای دکتر عمل زشت و شرم آوری انجام داده باشد نبایست آبروی وی و خانواده اش و یا حتی خود دختر اینگونه خدشه دار می شد. مجازات عمل شرم آور وی چیز دیگری است.

 

2: چرا انعکاس این خبر در رسانه های خارجی بسیار زیاد بود !؟

 رسانه هایی که منتظر کوچیکترین اتفاقی در داخل ایران بیافته تا صد تا خبر درست و غلط رو با هم تلفیق کنند و دست به سیاه نمایی ایران بزنند...همسویی اخبار این رسانه ها با خبر نامه دانشجویی امیرکبیر هم جای سوال دارد !

 

اما تحصن چند روزه دانشجویان و اعلام اینکه به هیچ گروه و حزبی وابسته نیستند فرصت رو از کسانی که می خواستند با متشنج ساختن اوضاع خواسته های سیاسی خود راتحمیل کنند گرفت.

امثال مددی کم نیستند..حتما شما هم از دوستان خود در گوشه کنار چیز های شنیده اید. بر خورد جدی و قانونی با این افراد می تواند امنیت اخلاقی فضای دانشگاه را بهبود ببخشد.

 

 

هودر و بامدادی و آهستان و زهرا تحلیل های جالبی در این زمینه نوشته اند. من تحلیل زهرا رو یشنهاد می کنم بخونید. به نظر بسیار روشنفکرانه هست. ( در قسمت پیوند ها)

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 4 PM  توسط میم بنام  | 

بدون شرح !
 ۱:

۲:

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9 PM  توسط میم بنام  |