تبليغاتX
html> .: ____________________ :.
پته هایی بر روی آب !

پدرخوانده ها و شرايط ويژه

پدرخوانده ها مدت هاست مانند كسي كه روي آتش ايستاده يا كك به جانش افتاده باشد، با هيجان تمام هشدار مي دهند شرايط كشور ويژه و بحراني است، اوضاع خطرناك است، مملكت در كام خطر است و بايد با شعار نجات ملي، «ائتلاف گسترده براي نجات كشور» تشكيل داد. آنها كه با همه سوءاستفاده ها، نه به هاشمي رفسنجاني رحم كردند و نه به خاتمي و كروبي، حالا ادعا مي كنند كه بايد حتي از جبهه اصولگرا هم يارگيري كرد.


بيراه نمي گويند پدرخوانده ها. آنها شامه تيزي دارند و تجربه اي طولاني. خوب فهميده اند كه وضعيت قرمز است. اما وضعيت بحراني براي آنهاست نه براي ملت و كشور. با اين وجود بايد مثل هميشه محملي بسازند و سپر بلايي بچينند از كشور و ملت و رجال سياسي، شايد اين بار هم از خطر بجهند. آنها خطر را از 5 سال پيش فهميدند، آنجا كه كار در انتخابات شوراها گره خورد. مردم دست اباحه مسلكاني را كه قرباني كردن همه چيز و همه كس را روا مي دانستند و ماسك جمهوري خواهي و آزاديخواهي و اطلاع رساني بر سيما داشتند، خوانده بودند اگرچه از عمق ستم آنان بي خبر بودند...


مقدمه را نبايد طولاني كرد. از اين قصه پرغصه، كتاب ها بايد نوشت و اين ستون، گنجايش چنداني ندارد. پس بسنده كنيم به مرور خاطرات چند تن از مهره هاي ميداني آن جريان كه اينك دست بر قضا در آن سوي آب ها در ينگه دنيا اقامت گزيده اند. يكي از آنها كاريكاتوريست زنجيره اي مقيم كاناداست كه در روزنامه ها و مجلاتي چون همشهري، زن، نشاط، عصر آزادگان، اخبار اقتصاد، صبح امروز، آفتاب امروز، مشاركت، بهار، آزاد، بنيان، ايران فردا و... همكاري نزديك و ديرپايي با پدرخوانده ها داشته و خاطراتش را مدتهاست منتشر كرده است. او از جمله مي نويسد:
«بسياري از شما نام احمد- س را هم نشنيده ايد. او را ژنرال مي ناميدند و بسياري بدون اجازه اش آب نمي خوردند. در ماجراي دادگاه كرباسچي دو بار نامش مطرح شد و از كرباسچي پرسيدند چرا چاپخانه متعلق به شهرداري را به قيمتي بسيار نازل به س فروخته است. «س» زماني مديركل مطبوعات داخلي بود و چند ماهي سردبير همشهري شد... با راه افتادن صبح امروز ] به مدير مسئولي سعيد حجاريان[ «س» عملاً سكاندار روزنامه بود... زماني كه روزنامه هاي صبح امروز و آفتاب امروز توقيف شدند، گفته مي شود سود «س» بالغ بر 750 ميليون تومان بود. در روزگاري كه اكثر روزنامه ها ضرر مي دادند، او توانست ساختمان ديگري براي صبح امروز خريداري كند... هزينه اصلاح طلبي را روزنامه نگاران دادند ولي آدم هاي پشت پرده اي چون «س» نه تنها هزينه ندادند كه هزينه هاي بقيه را در قلك اندوختند. گفته مي شود او مدتي پيش براي معامله اي بزرگ به كانادا آمد اگر از او خبر داشتيد به ما هم بگوييد. دلمان عجيب تنگ شده!... بهار 76 اوج كار ما در همشهري بود... ويژه نامه هاي انتخاباتي ستاد «خ» را كه حاجي مسئول آن بود، در همشهري صفحه بندي و چاپ مي كردند ولي به دليل منع قانوني به نام روزنامه هاي ديگر چاپ مي شد... همشهري مؤسسه عريض و طويلي بود، كاغذبازي در اوج و عشق خدمت ته چاه افتاده بود. روابط پشت پرده، مثلث هاي عشق، ارتباطات فراازدواجي و... تا آنجا كه دو تن كه از مديران مجبور به رفتن از مجموعه شدند. ]... تفصيل اين ماجرا در سايت كاريكاتوريست مذكور آمده است[... رواج روابط غيرحرفه اي بخصوص در روزنامه هاي تازه شكل گرفته اقتصادي از حالت نهفته ، تبديل به روال عادي مي شود در گرفتن آگهي، پورسانتاژ، جذب دختران خبرنگار فاقد كيفيت ژورناليستي و واجد كيفيات فيزيكي... بعداً در روزنامه هاي ديگر ديدم كه چگونه مدير فلان وزارتخانه مي تواند اخبار مورد نظرش را در مطبوعات مورد نظر به چاپ برساند و اخبار انتقادي را راهي سطل زباله كند، فقط كمي خرج دارد. يادمان مي رود كه با چه هدفي وارد مطبوعات شده ايم... وقتي روزنامه لطيف صفري ]نشاط[ توقيف شد، شمس]الواعظين[ با صاحب مجوز عصر آزادگان به توافق رسيد. حس كردم كه صفري از پشت خنجر خورده و كسي آنچنان تحويلش نمي گيرد... سر خم كردن جلوي عطريان]فر[ خيلي سخت بود... آمده بود اخبار اقتصاد و دنبال شمس مي گشت. آمده بود آنجا تا قرار آگهي كارگزاران با عصر آزادگان را بگذارد و همان مسئله اي شد كه بعدها ميان بچه هاي مطبوعات دهان به دهان گشت. طرفداري شمس از «هـ» به بهاي 48 ميليون تومان آگهي... بچه هاي عصر آزادگان سر چرخش مشهود به آن سمت معترض بودند. قيافه محمد قوچاني هم ديدني بود و گاه شمس مجبور مي شد براي رد گم كردن، مطلبي انتقادي عليه «هـ» چاپ كند. هر وقت سر و كله فرنود آنجا پيدا مي شد مي توانستيم حدس بزنيم آگهي جديدي، عكس جديدي انداخته يا... شمس الواعظين آدم دوست داشتني است ولي گمان نكنم كسي بتواند كاملا به او اعتماد كند حتي نزديكترين كسانش. اين امر شايد بستگي به نسبي گرايي فوق العاده اش در مسائلي باشد كه سال ها قبل در آنها بيش از حد مطلق گرا بوده است...».
خاطرات بعدي مربوط به خانم روزنامه نگاري است كه مدت ها در روزنامه هاي همشهري، زن و نشريه آفتابگردان فعاليت نزديك داشت و بعدها در خدمت راديو فردا (سازمان سيا) و پايگاه اينترنتي آمريكايي «واشنگتن پريزم» درآمد. او آنقدر مورد اعتماد قرار داشت كه از سوي مدير مسئول روزنامه زن به گفت وگوها و سفرهاي ويژه فرستاده شد و همپاي ثابت وي در كوهنوردي و اسب سواري بود. او با هماهنگي مدير مسئول به ملاقات بيوه شاه معدوم در آمريكا رفت و درصدد بود مصاحبه هايي هم با بني صدر و سلمان رشدي ترتيب دهد اما بنا به دلايل امنيتي از اين كار بازماند. اين خبرنگار در خاطرات خود كه در روزنامه كويتي القبس چاپ شد، مي نويسد: «هنگامي كه در روزنامه زن به مدير مسئولي فائزه هاشمي فعاليت داشتم، وي از سوي روزنامه بوستون گلوب براي ديداري از آمريكا دعوت شد اما به من پيشنهاد كرد كه به جاي وي به اين سفر بروم. در اين سفر با عطريانفر از همشهري، شهلا شركت از مجله زنان و مژگان جلالي از روزنامه ايران نيوز همراه بودم و در ميهماني ويژه جورج سوروس ]ميلياردر صهيونيست آمريكايي و سرمايه گذار اصلي شورش هاي مخملين در گرجستان و اوكراين[ شركت كرديم...»
او همچنين مي نويسد: «به همراه 30 روزنامه نگار از كشورهاي مختلف در برنامه فشرده يك ماهه راديو آزاد اروپا (راديو فرداي بعدي) در پراگ حاضر شدم و با اسم مستعار كامليا نكايي همكاري كردم... روزنامه زن در ايران مرا از دوردست ها صدا مي كرد... احساس كردم چه قدر به كار در ايران علاقمندم... فائزه مي گفت پدرم با روزنامه مخالفت و آن را تعطيل كرد. ]اين نكته را كاريكاتوريست مورد بحث در نوشتار حاضر هم تاييد مي كند[... موافقت خانواده رفسنجاني براي ملاقات با خانواده سلطنتي كار ناپسنديده به نظر مي رسيد اما اين امر با موافقت و حمايت كامل فائزه هاشمي انجام شد. مصاحبه اي كه نوار كاست آن نزد يكي از دوستان آمريكايي پنهان شد و هيچ وقت منتشر نگرديد... فرح از من خواست تا شادباش هايش را به مدير مسئولم برسانم و بگويم او زن بسيار مدرن و پيشرفت گرايي است...».
وقتي پدرخوانده ها، معيارهاي انساني- ديني و ملي كه جاي خود دارد- را به هم ريختند و «غفلت»ها و «كوتاهي»ها يا «منفعت طلبي»ها، ميدان را براي آنها فراهم كرد، طبيعي بود كه جوانكي مثل شهرام جزايري گروهي از نمايندگان مجلس ششم و مديران برخي مطبوعات و احزاب كذايي را با دادن چند صد ميليون تومان ناقابل به هركدام، رام و خلع سلاح كند. يا طرف اماراتي بتواند با رشوه دادن و شل كردن غيرت در برخي مديران وزارت نفت، گاز ايران را به مدت 52 سال و با 41 برابر زير قيمت (514. دلار به جاي 023 دلار) بخرد؛ همين طور رشوه نيم ميليون دلاري كيش اورينتال (وابسته به يك ديپلمات سابق حاضر در مذاكرات هسته اي) يا رشوه 51 ميليون دلاري شركت نروژي استات اويل براي عقد قرارداد.
اباحه گري، رواداري، زد و بند و سوداگري بر سر حقوق و منافع مردم تا آنجا رسيد كه آن ديپلمات كاسبكار ديگر، اطلاعات كشور را به طرف مخاصمه گزارش كرد و پيغام هايي منتقل كرد حاكي از اين كه چرا در فشار و صدور قطعنامه و تهديد و تحريم تعلل مي كنيد! شما را به خدا جك استرا وزير خارجه وقت انگليس حق نداشت در بازگشت از سفر تهران بگويد اين سفر براي حمايت از اصلاح طلبان سكولار- اسم مستعار دين فروشي و ملت چاپي- بود؟ پارلمان اروپا حق نداشت از متحصنان مجلس ششم حمايت كند و انتخابات مجلس هفتم را به خاطر آنها نامشروع بخواند؟ براستي آن جماعت حزبي شبه روزنامه نگار پشت درهاي بسته چه حرف مشتركي با خاوير سولانا در سفرش به تهران داشتند؟ و...
اين قصه سر دراز دارد و گشودنش جز بوي مشام آزار تعفن پراكنده نمي كند. بگذاريم و بگذريم. آري هوا پس است. شرايط ويژه و بحراني است. روي كار آمدن اصول و حاكم شدن آرمان ها به انتخاب ملت، آب در لانه شان ريخته است. نه احمدي نژاد مقدس است و نه مجلس و دولت اصولگرا، اما واقعيت اين است كه همين رويكرد نه چندان كامل به اصول، خواب از چشمان جماعت بي وجدان و انصاف ربوده است.


محمد ايماني

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 4 PM  توسط میم بنام  | 

مرعشی

چرا بيرون از گردونه ؟ !(يادداشت روز)

1- اين نوشته اگرچه با استناد به اظهارات اخير آقاي حسين مرعشي، سخنگوي محترم حزب كارگزاران نوشته مي شود ولي روي سخن فقط با ايشان نيست، چرا كه جناب مرعشي ظاهراً بنا ندارند براي نظرات گاه و بيگاه خويش دليل ارائه كنند، بلكه اين نقيصه را به روش ديگري- بخوانيد با توسل به يك ترفند- جبران مي كنند و به جاي استدلال كه لازمه اظهارنظر است از انتساب خود به حزب كارگزاران بهره مي گيرند و نارواتر و ناشايسته تر آن كه پاي آيت الله هاشمي رفسنجاني را هم به ميان مي كشند، آن گونه كه انگار علاوه بر سخنگوي حزب كارگزاران، وظيفه سخن گفتن از جانب آقاي هاشمي رفسنجاني را نيز برعهده دارند!
با اين توضيح، در اين نوشته اولاً؛ روي سخن با حزب كارگزاران است و ثانياً؛ سخني- كه به يك درخواست دلسوزانه شبيه تر است- نيز با جناب آقاي هاشمي رفسنجاني در ميان است.
2- آقاي مرعشي در گفت وگو با سايت اينترنتي رجا نيوز- كه متن آن روي سايت شخصي ايشان نيز آمده است- درباره آقاي دكتر احمدي نژاد مي گويد «اين آقا هم مثل من فقط در راهپيمايي ها و كارهاي دانشجويي حضور داشته و سهمش در به ثمر رسيدن انقلاب همين قدر است و الان هم اتفاقي رئيس جمهور شده است»!
مخالفت آقاي مرعشي با آقاي احمدي نژاد نه جديد است و نه عجيب زيرا دشمني ايشان و دوستان هم حزبي او با احمدي نژاد از همان هنگام كه آقاي احمدي نژاد شهردار تهران بود آغاز شده و در انتخابات مجلس هفتم و سپس انتخابات رياست جمهوري به اوج رسيده بود. چرا كه احمدي نژاد با روحيه مردمي، ساده زيستي، كار طاقت فرسا و شبانه روزي، مبارزه با رانت خواران در شهرداري تهران و ده ها اقدام اسلامي و انقلابي ديگر، از يكسو، دوران حاكميت حزب كارگزاران و جبهه اصلاحات بر شهرداري تهران را به شدت زير سؤال برده و نه فقط كم كاري بلكه سوءاستفاده ها و خطاكاري آنان را پيش چشم مردم به نمايش گذاشته بود و از سوي ديگر مي دانستند كه ادامه اين روند و گسترش حاكميت اصولگرايان بر ساير كانون هاي تصميم ساز نظير مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري كمترين فرصتي براي بازگشت دوباره كارگزاران و مدعيان اصلاحات به قدرت باقي نخواهد گذاشت و از آنجا كه اين هر دو اتفاق بعدي نيز رخ داد، آقاي مرعشي و دوستانش تنها دو راه پيش روي خود داشتند، توبه از گذشته و بازگشت به آموزه هاي اصيل انقلاب و يا ادامه مخالفت كه متاسفانه آقاي مرعشي و برخي از همفكران ايشان راه دوم را برگزيدند، بنابراين مخالفت آقاي مرعشي و دوستانش با احمدي نژاد به عنوان يكي از چهره هاي شاخص اصولگرايي عجيب و غيرمنتظره نيست، اما آنچه اين روزها شاهد آن هستيم و در جريان انتخابات رياست جمهوري نهم نيز نمونه هايي از آن را شاهد بوديم، فقط يك مخالفت سياسي از نوع متداول و تعريف شده آن نيست، بلكه آقاي مرعشي در مخالفت با احمدي نژاد پا را از مرز مخالفت هاي مرسوم در ميان گروه ها و احزاب سياسي فراتر گذاشته و در اظهارنظرهاي خويش بي آن كه متوجه باشد- و انشاءالله بي آن كه بخواهد- به دشمني كور روي آورده و در پاره اي از موارد، مباني نظام را زير سؤال كشيده و به مردم اهانت مي كند. به عنوان مثال- و فقط به عنوان مثال- ايشان در اواخر تيرماه 68 طي مصاحبه اي، اعلام كرد «اسلام، نظام سياسي ندارد»! يعني موجوديت و مشروعيت جمهوري اسلامي ايران كه يك نظام سياسي برخاسته از اسلام است را زير سؤال برد و توضيح نداد كه اگر چنين اعتقادي دارد، چرا ايشان و دوستانش طي سال هاي متمادي در يك نظام اسلامي- كه مطابق نظر اعلام شده ايشان نبايد مشروعيت داشته باشد- مسئوليت هاي حساس داشته اند و چرا هم اكنون نيز براي تصاحب كرسي هاي قدرت در همين نظام، سر از پا نمي شناسند؟! و جديدترين اظهارنظر ايشان كه رياست جمهوري احمدي نژاد را «اتفاقي» دانسته اند، نه فقط اهانت به احمدي نژاد و تحريف واقعيات است، بلكه اهانت به مردم ايران و نامشروع جلوه دادن دولت نيز هست، آن هم در بحبوحه چالش هاي بيروني و همنوا با دشمنان تابلودار خارجي.


3- سخنگوي حزب كارگزاران توضيح نمي دهد كه وقتي رئيس جمهور شدن احمدي نژاد را «اتفاقي»- به مفهوم شانسي و تصادفي- مي داند اولاً؛ براي رأي مردم و شور و شعور آنها چه ارزشي قائل است؟ آيا حضور توده هاي ميليوني مردم در مراكز رأي گيري و انتخاب يك نامزد مشخص از ميان ساير نامزدها را هم اتفاقي! مي داند؟ ثانياً؛ نظر ايشان درباره اين كلام حضرت امام (ره) كه علاوه بر حجيت نقل، با مباني عقلي نيز انطباق كامل دارد چيست كه «ميزان رأي مردم است»؟ آيا امام راحل (ره) هم اتفاقي! چنين فرموده اند؟ و يا، چون از نظر مشعشع آقاي مرعشي خبر نداشته اند كه رأي مردم اتفاقي است چنان نظري را ارائه فرموده بودند؟! و...
ثالثاً؛ اگر رأي مردم به احمدي نژاد، اتفاقي! و بدون تفكر و محاسبه بوده است چرا اين اتفاق! درباره نامزد مشترك حزب كارگزاران و جبهه اصلاحات و بسياري از گروه هاي سياسي همسو با آنان روي نداده است؟ و آيا آراء مردم به نامزد مورد نظر خودتان را هم اتفاقي مي دانيد؟، اگر پاسخ مثبت است كه واي به حالتان و اگر پاسخ منفي است و فقط آراء احمدي نژاد را اتفاقي تلقي مي كنيد، با كدام معيار اين دو طيف را از هم تفكيك كرده ايد؟! شايد بر اين باوريد كه هر كس با شماست داراي عقل و درك و شعور است و هركه با شما نيست از همه اين مواهب محروم است؟! و اگر منظور شما هيچكدام از اين چند حالت نيست، پس منظورتان چيست؟!


4- و اما، همانگونه كه در صدر اين نوشته آمده است، روي سخن فقط با آقاي مرعشي نيست بلكه؛
آقاي مرعشي از سوي حزب كارگزاران به عنوان سخنگوي اين حزب معرفي شده است و مطابق يك اصل تعريف شده سخنگوي حزب بيان كننده مواضع حزب است. بنابراين بايد از حزب كارگزاران پرسيد كه آيا آنچه آقاي مرعشي اعلام مي كند، نظير فقدان نظام سياسي در اسلام- نفي مباني انقلاب و نظام- و يا اتفاقي بودن رياست جمهوري احمدي نژاد- اهانت آشكار به شعور مردم و چرخه مردم سالاري نظام- و موارد مشابه ديگر، مواضع حزب كارگزاران نيز هست؟ اگر پاسخ منفي است چرا ايشان را نه فقط از سمت سخنگويي حزب، بلكه از عضويت حزب طرد نمي كنيد؟ و اگر پاسخ مثبت است، شما را چه مي شود كه بيرون از گردونه مي گرديد؟ و براي كسب قدرت به هر ناروايي دست مي زنيد؟ البته وقتي آقاي مرعشي وجود نظام سياسي در اسلام را نفي كرد، آقاي محمد هاشمي به عنوان عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران گفت: «اظهارنظر آقاي مرعشي، نظر شخصي ايشان است و ارتباطي با مواضع تشكيلاتي كارگزاران ندارد» و تاكيد كرد كه «حزب كارگزاران در زمان مناسب نظرات خود را اعلام خواهد كرد» ولي حزب كارگزاران برخلاف وعده عضو مركزيت خود، هرگز نظر حزب را اعلام نكرد. چرا...؟! شايد به مصلحت نمي دانست. البته، مصلحت حزبي نه مصلحت نظام! كه اين نيز طرفه حديثي ديگر است!


5- هرچند حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني هرگونه ارتباط خود با حزب كارگزاران را نفي كرده اند اما، اعضاي اين حزب و از جمله آقاي مرعشي در اظهارنظرها و مواضع سياسي خود به گونه اي از آقاي رفسنجاني سخن مي گويند و پاي ايشان را به ماجرا مي كشند كه انگار حزب كارگزاران بي اجازه آقاي هاشمي آب نمي خورد و بيرون از خواست و نظر ايشان نه كلامي به كام مي چرخاند و نه قلمي بر كاغذ مي دواند! و اين در حالي است كه برخي از مدعيان حمايت از آقاي هاشمي بارها نشان داده اند هرگاه منافع حزبي و شخصي خود را در نفي شخصيت آقاي رفسنجاني ديده اند، از تاختن به ايشان دريغ نورزيده اند و اين ماجرا «عيان»تر از آن است كه نيازي به «بيان» داشته باشد.


به نظر مي رسد- و به احتمال زياد چنين است- كه نگاه پدرانه آقاي هاشمي به اعضاي حزب كارگزاران مانع از خروش ايشان به سوءاستفاده هاي اين حزب از نام و جايگاه وي بوده و هست، اما، اين نكته نيز نبايد ناديده گرفته شود كه حزب كارگزاران در پوشش دروغين حمايت از آقاي هاشمي، برخي از مباني ارزشي نظام را مورد حمله قرار مي دهد يعني مباني و اصولي- نظير تاكيد بر نظام سياسي اسلام- كه افرادي مانند آيت الله هاشمي رفسنجاني، زندگي خود را در راه اثبات و تثبيت آن صرف كرده اند، بنابراين كمترين انتظار از آقاي هاشمي رفسنجاني آن است كه اجازه ندهند مواضع غيراصولي و تخريبي اين حزب به حساب ايشان نوشته شود. مثلا - و فقط مثلاً- حمايت صريح آيت الله هاشمي رفسنجاني از رأي مردم در انتخابات رياست جمهوري نهم كه از شخصيت حق طلبي مانند آقاي هاشمي جز اين انتظار نمي رود، باعث خواهد شد سوءاستفاده كنندگان از شخصيت ايشان، زبان عناد به كام كشند و اگر باز هم زبان به عناد از كام بيرون آورند، گفته آنان - خداي نخواسته- در نگاه اين و آن به حساب آيت الله هاشمي رفسنجاني نوشته نشود.


حسين شريعتمداري

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11 PM  توسط میم بنام  | 

آمیا

خرده استخوان لاي زخم (يادداشت روز)

مي گويند شخص مجروحي به يك طبيب نابكار مراجعه كرد و مداواي زخمش را از او خواست اما مدت هاي مديد نزد او رفت و پول ها به پايش خرج كرد بي آن كه علاجي حاصل آيد؛ تا آن كه خرده استخواني در ميان زخمش يافت شد و آن را كه بيرون آوردند، زخم به خودي خود التيام يافت!


ماجراي رفتار دولت و دستگاه قضائي آرژانتين با ملت ايران در پرونده موسوم به آميا، بي شباهت به اين حكايت نيست. سال 1994 انفجاري مهيب دو مركز وابسته به يهوديان در بوئنوس آيرس پايتخت آرژانتين را نابود كرد و طي آن بيش از هشتاد نفر كشته شدند. هنوز شعله هاي آتش ناشي از انفجار فروكش نكرده بود كه رسانه هاي وابسته به صهيونيسم بين الملل انگشت اتهام را به سوي نظام جمهوري اسلامي نشانه رفتند و طي اين سال ها، هر از چندگاهي، در كوره اين تبليغات دروغين هيزمي تازه مي ريزند.


همان موقع، كارشناسان مستقل با بررسي اين شيوه تبليغاتي، دليل اصلي انفجار ساختمان آميا (شركت بيمه اسرائيلي آرژانتين) را اختلافات شديد داخلي ميان لابي هاي صهيونيست در اين كشور دانستند. شواهد نيرومندي هم بر درستي اين تحليل صحه مي گذاشت. مثلاً در سال 92 وقتي دفتر نمايندگي رژيم صهيونيستي در بوئنوس آيرس منفجر شد و بررسي ها نشان داد عمليات انفجار از داخل نمايندگي صورت گرفته، اين موضوع كاملاً مسكوت ماند و هيچ گزارشي از نتايج تحقيقات قضائي منتشر نشد.


از سال 2001 ميلادي كه محاكمه متهمان پرونده آميا رسماً آغاز شد، روند بررسي آن بيش از هر چيز به يك رسوايي بزرگ براي دولت و دستگاه قضائي آرژانتين تبديل شده است. قاضي خوان خوزه گاليانو از همان ابتداي رسيدگي تعدادي از شهروندان و مسئولان جمهوري اسلامي را متهم كرده و برايشان قرار جلب صادر نموده بود. زماني كه كارلوس منم رئيس جمهوري پيشين آرژانتين از اين رفتار عجيب و خلاف قوانين و عرف روابط بين الملل ابراز تعجب كرد، روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز او را متهم كرد كه 10 ميليون دلار از ايران رشوه گرفته تا بگويد انفجار آميا نمي تواند كار شهروندان اين كشور باشد. اما مدت زيادي نگذشت تا مجمع قضائي فدرال آرژانتين به اين نتيجه قضائي برسد كه اين، قاضي گاليانو بوده كه هم از صهيونيست ها رشوه گرفته و هم به بعضي از شهود پرونده رشوه هاي چندصدهزار دلاري داده تا شهادت هاي كذب بدهند و سپس بعد از 9 سال او را از رسيدگي اين پرونده بركنار كند.


مهرماه سال 84 رونالد نابل رئيس پليس بين المللي (اينترپل) بعد از آن كه در شهر برلين چند جلسه رسيدگي به اين موضوع را با حضور نمايندگان قضائي دو كشور برگزار كرد، عمل گاليانو را خلاف دانست و از اجراي حكم جلب كذايي استنكاف نمود. با اين حال فشارها آنقدر بود كه يك سال بعد، ناچار شود موضوع را به كميته اجرايي اينترپل ارجاع دهد و مهلت دوماهه اي را براي اعلام نتيجه تعيين كند. اين بار واشنگتن پست او را به باد انتقاد گرفت و به تخطي از وظايف قانوني متهم كرد.


رسوايي پرونده آميا در آرژانتين به حدي رسيده كه افكار عمومي اين كشور بي محابا به مخالفت با رفتار سوء صهيونيست ها برخاسته اند. سال گذشته بعد از آن كه دادستان دولت فدرال بار ديگر پرونده را به جريان انداخت، هزاران نفر از مردم اين كشور تظاهراتي بزرگ مقابل نمايندگي ديپلماتيك رژيم صهيونيستي در بوئنوس آيرس ترتيب دادند و توطئه مشترك واشنگتن- تل آويو عليه روابط ايران و آرژانتين را محكوم كردند. چند ماه پيش نيز در سالگرد درگذشت اوا پرون مادر معنوي عدالت خواهان آرژانتين، بيش از پانزده هزار نفر به دعوت تشكل ها و سنديكاهاي مختلف اين كشور تظاهراتي برگزار كردند كه در آن عليه آمريكا و اسرائيل شعارهاي كوبنده سرداده شد و از ايران و ونزوئلا به عنوان دو كشور شجاع و ضدامپرياليست تجليل بعمل آمد.


با اين حال لابي صهيونيست كه نفوذ بسيار در دولت و دستگاه قضايي آرژانتين دارد، دست بردار نيست و تلاش دارد همچنان از پرونده آميا براي ايجاد فضاي تبليغي و فشار سياسي عليه كشورمان بهره بگيرد. پيش از نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در مهرماه امسال، رسانه هاي آمريكايي و اسرائيلي احتمال دادند رئيس جمهور جديد آرژانتين در نطق خود در اين نشست، به بهانه پرونده آميا بار ديگر ايران را مورد حمله قرار دهد؛ و نستورگريچنر، دقيقا همين كار را كرد. اين بار حتي خانواده هاي قربانيان يهودي حادثه آميا هم صدا به اعتراض بلند كردند. رهبر گروه ايميا (اتحاديه خانواده هاي قربانيان آميا)به روزنامه لاناسيون چاپ بوئنوس آيرس گفت كه گريچنر با اين سخنان فقط دنبال جلب حمايت هاي بين المللي(!) براي سرپوش گذاشتن برناكامي هاي خودش است و سعي مي كند رنگ و لعاب سياسي آميا را كمرنگ كند. اشاره او به تحليل هايي است كه از همان ابتدا از سوي كارشناسان مطرح شده بود. ماريو كافيئرو، بيوه يكي از قربانيان آميا هم به اين روزنامه گفت: تنها راه حل پرونده، گشودن بايگاني هاي محرمانه است زيرا با وجود گريچنر، ما در مرحله شكل گيري دوباره روابط گوشتي (اشاره به روابط ويژه دولت هاي سابق آرژانتين با كاخ سفيد) هستيم. به هر حال گريچنر در خدمت استراتژي هاي آمريكاست.


و اكنون، پاي اينترپل هم به ماجراي مسخره آميا باز شده است. بعد از سال ها مقاومت در برابر زياده خواهي غيرقانوني و آلوده به فساد دستگاه قضايي و دولت آرژانتين، اجلاس مجمع عمومي اينترپل در نشست اخير خود برخلاف مفاد بندهاي دوم و سوم اساسنامه پليس بين الملل با درخواست آرژانتين براي صدور دستور جلب 5 تن از شهروندان جمهوري اسلامي ايران موافقت كرد و به اين ترتيب ناتواني خود را در تأثيرناپذيري از اراده هاي سياسي و آلوده نشان داد.


هيئت نمايندگي كشورمان در اجلاس مجمع عمومي اينترپل در واكنش، بيانيه مستدلي صادر كرد. تعدادي از مسئولان كشورمان نيز اين تصميم غيرقانوني را محكوم كردند، ولي اين موضع گيري هاي مقطعي، واكنش مناسبي به رفتارهاي دولت ضعيف آرژانتين نيست.


خرده استخوان «آميا» بايد از لاي زخم روابط دو ملت بزرگ ايران و آرژانتين خارج شود، و چاره آن، محاكمه پيگير و قاطع قاضي هاي رشوه خواري همچون خوان خوزه گاليانو و آلبرتو نيسمان است. امثال اين عناصر آلوده و دولتشان بايد هم از سوي محاكم داخلي ايران و هم از طريق نهادهاي قضايي بين المللي تحت تعقيب كيفري قرار بگيرند و حكم محكوميتشان به عنوان اسناد رسمي در اختيار سازمان هاي بين المللي و افكار عمومي جهان گذاشته شود.
ناصر بهرامي راد

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 2 AM  توسط میم بنام  |