چرا وقتی خبر توقیف آخرین رمان گابریل گارسیا مارکز در ایران منتشر میشه، همه برای پیدا کردن این کتاب تقلا می کنند ؟
این روز ها کتاب فروشی ها انقلاب کلافه شدند از بس جمله "نه آقا ، نه خانم ...نداریم !" را تکرار کردند...
از این به بعد باید این کتاب را بین کتاب های صادق هدایت و کتاب های نایاب... روی پیاده رو ها و با چند برابر قیمت پیدا خرید.
اینم نسخه اینترنتی کتاب

راستی اگر شما خواننده این هستید ، توقیف انتشار این کتاب و جمع آوری آن از کتاب فروشی ها را چگونه ارزیابی می کنید ؟!
از نظرات روشنفکرانه در این زمینه استقبال می شود .
با خودش تصمیم گرفت که روشنفکر بشه !
آخه تا اون موقع فکر می کرد اگه روشنفکر نباشه پس حتما تاریک فکره ! (تو فیزیک خونده بود جایی که نور نباشه سایه است)
نتیجه گرفت روشنی بهتر از تاریکیه. و باید ذهنش را روشن کنه !
البته اینو هم بگم که این آقا پسر وقتی نتیجه گرفت روشنی بهتر از تاریکی است که ظلمت شب چشمامش رو کور کرده بود....
بگذریم...
یه چیزایی از روشنفکری شنیده بود و یه کسایی را هم دیده بود...
خواست که روشنفکر دینی بشه !
ژست گرفت و بین دوستاش گفت :
می دونید...ما دینمون را که خودمون انتخاب نکردیم..وقتی به دنیا اومدیم تو شناسنامه ما نوشتن مسلمان ! ما که اون موقع نمی تونستیم انتخاب کنیم. از بچگی هم زدن تو سرمون که این کار را بکن این کار را نکن...من می خوام آزاد باشم خودم تصمیم بگیریم اصلا از کجا معلوم راهی که پدر مادر ما گفتن درست باشه....
این داستان روشنفکر دینی ادامه داره...
روشنفکر اجتماعی !
البته زمینه های این تصمیم از 1 سال پیش شروع شد چون که بعد از 1 سال موهاش به اندازه کافی رشد کرده بود.
خب این بار این روشنفکر قصه ما سیگار گوشه لباش نبود ! خب لابد دود اذیتش می کرد.
از این مسائل که بگذریم اولین فریادش را اینگونه بلند کرد که آهای...آزادی من کو ؟ حق انتخاب من کو ؟ چرا من نمی تونم هر طوری که دوست دارم لباس بپوشم ؟ چرا دیگران برای شما تصمیم می گیرند که چی بپوشید...؟ چرا دختران باید محدودیت داشته باشند ...چرا و چرا...؟
خب این داستان هم ادامه داره ...
روشنفکر سیاسی !
بی معطلی گفت زنده باد مخالف من ! همه نگاش کردند. این بار مثل دفعات قبل پا پس نکشید و از خودش نظریه صادر کرد و گفت : دریغ است ایران که ویران شود..همه گفتند اوه ! . نگاهی عاقل اندر نادان ! به همه انداخت....تو دلش می گفت این ها همه بی شعور سیاسی هستند...ولی خب در ظاهر لبخند رو لبش بود...
پیراهن عثمان-بخوانید باطبی- رو به دست گرفت...که آهای توی همین خیابون برادران ما را به خاک و خون کشیدند...البته منظورش 16 آذر نبود (اون موقع این آقا اشعه خورشید تو آفریقا بود, امیدوارم متوجه منظورم نشید) 18 تیر را داشت می گفت...
داستان فعال سیاسی قصه ما همچنان ادامه داره...
اما روشنفکری بیشتر در عرصه های هنری و فرهنگی نمود پیدا می کنه...و ملموس تر هست نسبت با سیار موارد...
سینما , موسیقی , کتاب خوانی و ...
موسیقی !
Wel come to the hotel California such a lovely face such a lovely place
با این آهنگ جو گیر شد و رفت دنبال ترجمه های اشعار متال که در زمان همان سیاستمدار " زنده باد مخالف من" چاپ شده بود...در فضای تاریک اطاقش , متال گوش می کرد و دنبال روشنی فردا بود...
سینما !
سینمای این آقای روشنفکر, بیشتر سینمای داخلی با آدم های خارجی بود.
چه می کنه این بهمن فرمان آرا...! خانه اش آباد , خانه ای که روی آب بود.
همه جا از عباس کیا رستمی بزرگ حرف می زد و و اعتراض می کرد که چرا فیلم های وی در داخل اکران نمی شه و...
شنیده بود مسعود کیمیایی هم آره (!) اما خب الان زمان حکم و رئیس بود نه گوزن ها و قیصر .یادش اومد وقتی حکم رو دیده بود تو دلش گفته بود نه (!) اما الان میگه آره (!)...باشه ما هم میگیم آره.
مخملباف و مهرجویی رو هم در کنار هم قرار داد....
بنده خدا نمی دونست روزی همین مخملباف می خواست برای از بین بردن همین مهرجویی نارنجک به خودش ببنده ...آخه مخملباف اون موقع نمی خواست مخالفش زنده باشه.
این داستان هم ادامه داره...از اخراجی ها میگم براتون و از سنتوری و از...
کتاب !
خب نمیشه از صادق هدایت گذشت دیگه. باز هم بوف کور را خوند تا بینا شود ...
اشعار شاملو و فروغ ورد زبونش بود.
می خواست از کتاب های اون وری عقب نیفته که ترجمه های ذبیح الله منصوری را هم می خوند !
ادامه دارد....
به گزارش ايسنا، «ر-الف» از نويسندگان ثابت صفحه انديشه سياسي روزنامه اعتماد كه شهريور 85 در وبلاگ خود پيشنهاد طرح براندازي جمهوري اسلامي را به آمريكا و ضدانقلاب ارائه داده و خود را يك «ليبرال تمام عيار» خوانده بود. بعنوان عضو جديد شوراي سياستگذاري سازمان غيرقانوني ادوار تحكيم وحدت انتخاب شد.
پيش از اين كيهان در يادداشتي مستند تحت عنوان «مگر دانستن حق مردم نيست؟» از سوابق و مواضع سياه و ضدملي اين قبيل افراد و رخنه ضدانقلاب در مطبوعات، دانشگاهها و نهادهاي مدني پرده برداشته و نسبت به آن هشدار داده بود.
بنا به اعلام منابع موثق، پرونده تخلفات و سوابق سوء سازمان غيرقانوني ادوار تحكيم وحدت، از سوي كميسيون ماده 10 احزاب، به منظور لغو پروانه به مراجع قضايي ارسال شده است.
2-برخلاف مطالب پيش گفته، متأسفانه بخش زيادي از واقعيت هاي اجتماعي و نهادي جامعهء ما، مغاير با طرح نخستين انقلاب اسلامي است، به طوري كه در بسياري از مراكز سياسي، اقتصادي و فرهنگي، جلوه هايي از گرايش هاي ليبراليستي و غرب خواهانه نمايان است. پرواضح است كه چنين حالتي دشمن را به طمع مي اندازد و سيماي انقلاب اسلامي را مشوه و مكدر مي سازد. برخي از آن چه كه امروزه در كتاب فروشي ها، سينماها، گالري ها، مراكز تصميم سازي، دانشگاه ها، راديو و تلويزيون، خيابان ها، پارك ها و... مي بينيم، چندان تناسبي با اهداف و ارزش هاي انقلاب اسلامي ندارند! جامعهء امروز، محصول فرايندهاي گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي در دهه ها و سال هاي پيشين است كه به تدريج سربرآورده و دلسوزان و دوستداران انقلاب اسلامي را نگران كرده است. اگر انقلاب اسلامي را در درجه نخست، «انقلاب در ارزش ها» مي دانيم، لازم است در قبال تحولات و نوسان هاي ارزشي، بيش از اين حساسيت نشان داده و احساس مسئوليت كنيم.
3- چند سال پيش، رهبر معظم انقلاب به اين مسئله اشاره كردند كه فلسفه طرح نظريه «مردم سالاري ديني» اين است كه ما نمي توانيم تحقق همه مفاد «دموكراسي» را تضمين كنيم؛ چرا كه برخي از اساسي ترين گزاره هاي «دموكراسي» با «فرهنگ اسلامي» همخوان نيست. اين واقعيت تنها به مفهوم «دموكراسي» اختصاص ندارد بلكه اغلب الفاظ و گزاره هاي غربي داراي چنين خصوصياتي هستند. به عنوان مثال، «توسعه» به شيوه معمول در غرب هيچ اعتنايي به «تعالي معنوي انسان» و «عدالت اجتماعي» ندارد. بنابراين، اگر در انقلاب اسلامي از «توسعه» سخن گفته مي شود روشن است كه كاربرد اين لفظ از سر مسامحه است، اما چرا و تا چه هنگام بايد مسامحه كاري نمود؟! انديشمندان راستين انقلاب اسلامي بايد ذهن خود را از اسارت در چارچوب هاي تفكر غربي خارج سازند و كليشه ها و شالوده هاي مادي و سكولار را در هم بشكنند و به خود فرصت «انديشيدن براساس منطق اسلامي» بدهند.
4- هر چند استفاده از دستاوردهاي ديگر جوامع و تمدن ها مطلوب و گاه ضروري است اما اگر اين استفاده به «مصرف گرايي فكري» و «تعامل يكسويه» منجر گردد، ديگر عملي پسنديده نخواهد بود. و واقعيت اين است كه جامعه ما از آغاز دوره تماس خود با غرب، چنين رويكرد و رويه اي را برگزيده است. افزون بر اين، مگر هر امري كه دستاورد انساني باشد محترم و قابل اقتباس است. قرآن كريم به صراحت، علت پديد آمدن «فساد» را در ميان جوامع، افعال خود انسان ها معرفي كرده است: «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس».(1)
از سوي ديگر، اگر قرار است بر جهان، فرهنگ واحدي حاكميت يابد اين فرهنگ قطعا بايد فرهنگ اسلامي باشد كه منشأ آسماني دارد و بر فطرت الهي بشر كاملاً منطبق است.
5- اگر رنسانس در غرب، توجه بشر را از آسمان به زمين معطوف كرد، انقلاب اسلامي در ايران، بار ديگر نگاه بشر را به آسمان متوجه ساخت بي آن كه اين نگاه را از زمين دور كند و انسان ها را از زندگي زميني كه مزرعه آخرت است در چنبره رهبانيت اسير سازد. با وجود اين، چرا برخي از انديشمندان ما همچنان از تصريح كردن به تمايزات و تغايرات انقلاب اسلامي با غرب، هراس دارند و حرف نو و سخن متفاوت خود را در سينه محبوس كرده اند؟! ما نبايد در فضاي فرهنگي غرب به سر بريم؛ فضايي كه در آن تفكر مستقل و متفاوت، مجال ظهور و جرأت بروز پيدا نمي كند.
بايد از پوستين مرعوبيت و موضع تدافعي خارج شد و با شفافيت كامل از پوسيدگي و بطلان توسعه، دموكراسي و آزادي به سبك غربي سخن بگوييم. مگر مقام معظم رهبري از متفكران اسلامي مطالبه نكردند كه با منطق قوي اسلامي، ليبرال دموكراسي غربي را به چالش بكشانند؟!
1-روم..41
مهدي جمشيدي
حسين درخشان از وبلاگ نويسان تيم خارج ايران در وبلاگ خود از اظهارات شيرين عبادي در خصوص تعليق غني سازي به منظور جلوگيري از بهانه جوئيهاي آمريكا شديداً انتقاد كرده و نوشت: «حرف هاي اخير شيرين عبادي در لندن و واشنگتن بيشتر طرفدار پيدا كرده تا در تهران». درخشان در ادامه اين مطلب به استدلالات بي پايه شيرين عبادي اشاره و تأكيد كرد: «اولين مشكل استدلال عبادي آن است كه در خدمت قدرت است، عبادي ايران را سرزنش مي كند كه چرا با استفاده از حقش براساس قوانين جهاني، آمريكا را به تجاوز تحريك مي كند!» وي ادامه داد: «خانم عبادي پيش فرض مي گيرد كه مشكل آمريكا با ايران غني سازي است، در صورتي كه تاريخ نشان مي دهد كه مشكل آمريكا با ايران در واقع از اول انقلاب شروع شده است.» وي دليل دشمني آمريكا را آن مي داند كه «ايران تنها كشوري در اين منطقه مهم از دنياست كه تصميماتش را براساس منافع خودش مي گيرد، نه براساس منافع آمريكا.»
درخشان تصريح كرد: «ايران تنها كشوري است كه حاكمانش خود را به آمريكا بدهكار نمي دانند. مشكل آمريكا، انقلاب ايران و در پي آن موجوديت و ثبات جمهوري اسلامي است. ]برهمين مبنا[ عبادي نمي تواند تضميني بدهد كه اگر ايران از غني سازي دست بكشد، موضع آمريكا در برابر ايران تغييري خواهد كرد.»
درخشان با اشاره به نياز روزافزون كشورها به منابع جديد انرژي و محدوديت هاي منابع انرژي هاي تجديد ناپذير معتقد است: «عبادي نمي فهمد كه اهميت غني سازي براي ايران درست به اندازه اهميت تأمين آب و تلفن و نان شب مردم است و اگر ايران از تلاش براي تأمين انرژي اتمي دست بكشد از نظر اقتصادي ورشكست خواهد شد.»
درخشان در پايان مقاله خود با مقايسه مسئله هسته اي با ملي شدن صنعت نفت نوشت: «پروژه غني سازي و پروژه ملي كردن نفت و واكنش ابرقدرت هاي وقت به آن، بسيار شبيه است. استدلال عبادي را دقيقاً مي توان درباره ماجراي ملي شدن صنعت نفت در دهه 1330 استفاده كرد و اصل حق ايران را براي استفاده عادلانه از درآمد نفتش زير سؤال برد. با اين حساب فكر مي كنم اگر خانم عبادي زمان مصدق زنده بود، حتماً طرف انگليسي ها را مي گرفت، نه مصدق را»!
اين آقا، دبيركل يك گروه سياسي است. اين گروه را حضرت امام(ره) غيرقانوني اعلام كرده و درباره آن فرموده است «پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است... به حسب اين پرونده قطور و نيز ملاقات هاي مكرر اعضاي نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها... و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضائي را ندارند و...»
چند سال پيش، اواخر دهه 70، دبيركل اين گروه غيرقانوني در حالي كه احساس مي كرد، مدعيان اصلاحات، كار نظام را تمام كرده! و به آخرين مرحله از مأموريت خود نزديك شده اند، با صراحت اعلام كرد «دوران هاشمي رفسنجاني و مهدي كروبي تمام شده است»! آقاي دكتر يزدي دبيركل نهضت آزادي در آن هنگام هنوز مصلحت نمي ديد كه آنچه درباره آقاي خاتمي در نهانخانه خويش دارد برملا كند.
امروزه همين آقاي دكتر يزدي و دار و دسته اش، رفيق گرمابه و گلستان گروه هاي مدعي اصلاحات هستند و در حمايت از آقايان هاشمي و خاتمي و كروبي چنان زبان در كام چرخانده و قلم بر كاغذ مي رانند كه انگار اين سه بزرگوار در ميان تمامي مردم ايران، مدافعي سينه چاك تر از آقاي دكتر يزدي و گروهش ندارند!
اين آقا، از گردانندگان روزنامه هاي دوم خردادي است. مدعي اصلاحات و سينه چاك مدرنيته. آقاي «ع-ع». او در مصاحبه با يك مجله آلماني در پاسخ به اين سؤال كه اصلي ترين مانع اصلاحات در ايران چيست؟ گفته بود «مشكل اصلي ما اين است كه در ايران هنوز خدا نمرده است»! اين روزها آقاي «ع-ع» از مدعيان سينه چاك حمايت از آقايان هاشمي رفسنجاني، كروبي و خاتمي است.
اين آقا، سردبير مجله ضد انقلابي كنكاش- چاپ خارج كشور- است. «مهرزاد بروجردي». او به دليل خوش خدمتي هاي فراوانش به گروه هاي ضد انقلاب و حفظ ارتباط با برخي از گروه هاي داخل كشور، از بنياد اشرف پهلوي جايزه بهترين پايان نامه ها را دريافت كرد. مهرزاد بروجردي روابط نزديك و شناخته شده اي با محافل صهيونيستي در آمريكا دارد. برخي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات كه ادعاي حمايت آنها از آقايان هاشمي و خاتمي و كروبي گوش فلك را كر مي كند مقاله هاي او را با آب و تاب پوشش مي دهند.
اين آقا، كه برانگيخته برخي محافل سايه نشين است در وبلاگ شخصي خود از حمله آمريكا به عراق و افغانستان دفاع مي كند و مخالفان آمريكا را افرادي «مريض»، ديوانه و «روان پريش» معرفي مي كند. او به اتفاق چند تن ديگر از همفكرانش مسئوليت تهيه صفحه سياسي يكي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات را برعهده دارد.
اين آقا، كه او نيز پياده نظام يك محفل سايه نشين مرتبط با سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه است در يادداشتي از ضرورت تلاش براي براندازي جمهوري اسلامي سخن مي گويد و تصريح مي كند كه همه گروه هاي اپوزيسيون نظام بايستي براي براندازي جمهوري اسلامي ايران به كمك ها و حمايت هاي آمريكا تكيه كنند! و مي نويسد اگر گروه هاي اپوزيسيون براي براندازي نظام به نقش و موقعيت دولت آمريكا توجه نكنند، حركت آنها چيزي شبيه «آب در هاون كوبيدن» است. خب! اين آقا، كجاست؟ زياد به خودتان زحمت ندهيد. مسئوليت ايشان، تهيه و تدوين مقالات سياسي براي يكي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات است، روزنامه اي كه هر از چندگاه، با چاپ عكس هاي بزرگ از آقايان خاتمي، رفسنجاني و كروبي به دفاع از آنان مي پردازد و معتقد است - بخوانيد ادعا مي كند- كه طرفدار سينه چاك اين آقايان بزرگوار است!
اين آقا، رامين جهانبگلو، با صراحت به همكاري خود با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و اسرائيل اعتراف كرده است و اگر اعتراف هم نمي كرد، اسناد غيرقابل انكاري از اين رابطه حكايت مي كرد. اسنادي كه كيهان 7 سال قبل آنها را منتشر كرده بود و به زودي رد پاي او را در جبهه اصلاحات با تكيه بر اسناد آشكار فاش خواهد كرد تا بر همگان آشكار شود آنهمه پلشتي كه در اين جبهه عليه اسلام و نظام و مردم وجود داشت از كجا سرچشمه مي گرفت. او بعد از بازداشت و پس از آزادي نيز براي برخي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات مقاله مي نويسد، مصاحبه مي كند و... يعني همان روزنامه ها كه ادعاي- دروغين- دفاع از هاشمي و خاتمي و كروبي از قلمشان نمي افتد و...
اين آقا، «ع-س» از سردمداران گروه هاي به اصطلاح «ملي- مذهبي» است، گروه هايي كه بارها به هنگام دفاع از ميهن، نشان داده اند، «ملي» نيستند و در بحبوحه دفاع از دين، راه خود را به آن سوي دين كج كرده اند.
او كه چند سال قبل با صراحت مي گفت و مي نوشت «حتي معصومين عليهم السلام خود به خود، بدون نظارت مردم و به طور اصولي در معرض انحراف هستند»! امروزه خود را در شمار مدافعان دلسوخته! آقايان كروبي، هاشمي و خاتمي مي داند.
اين آقا، معتقد است «هيئت هاي مذهبي منشأ خشونت هستند و بسيجي ها اعضاي تشكيل دهنده اين هسته ها مي باشند»! آن آقا اعلام مي كند «مظاهر ديني چون حجاب و حياي زنان، نماد عقب افتادگي است»...
اين آقا، آن آقا، اين خانم و... كه فهرست كردن سوابق آنها نيز به درازا مي كشد، امروزه از اعضاي اصلي برخي از گروه هاي جبهه اصلاحات هستند و در روزنامه هاي مدعي اصلاحات و محافل و همايش ها و ميتينگ هاي حزبي، از آقايان هاشمي رفسنجاني، كروبي و خاتمي به عنوان رهبران سياسي خود ياد مي كنند و در اين باره چه سخن ها كه نمي گويند و چه مقاله ها كه نمي نويسند!
در اين جملات نيز دقت كنيد؛
«بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه جامعه ما هنوز كه هنوز است متدين است و جامعه اي ديني است. جامعه اي كه هم به لحاظ عقيدتي، احساسي و عاطفي و هم به لحاظ عملي دلمشغول دين و مذهب است. از سوي ديگر وقتي قصد داريم تا موجودي را تعليم و تربيت كنيم و به مجراي خاص سوق دهيم بايد ميزان فهم و قبول مخاطب را در نظر بگيريم و چون مخاطبان ما مسلمان هستند طبعا بايد با آنها با ترمينولوژي ديني سخن گفت به همين دليل روشنفكري ديني از روشنفكري غيرديني موفق تر و تاثيرگذارتر خواهد بود. به حدي كه به نظرم مي آيد اگر كساني باطناً لائيك و غيرديني هستند بايد تا حد فراواني مثل روشنفكران ديني و با ترمينولوژي روشنفكران ديني سخن بگويند. و الا توفيق و كارآيي نخواهند داشت.»
آيا مي دانيد اين آقا كه با صراحت- ماهنامه آفتاب.آذرماه 1380- به اعوان و انصار اصلاح طلب خود درس نفاق مي دهد كيست؟ راه دوري نرويد، ايشان آقاي «م-م» يكي از به اصطلاح نظريه پردازان جبهه اصلاحات است كه اين روزها در مطبوعات و همايش ها و ميتينگ هاي احزاب و گروه هاي مدعي حمايت از آقايان هاشمي و كروبي و خاتمي يقه چاك مي دهد و...
اكنون روي سخن با حضرات آقايان هاشمي رفسنجاني، خاتمي و كروبي است و بيان اين نكته خطاب به آن عزيزان در ميان است؛ كه باور بفرمائيد طيف مورد اشاره نه فقط كمترين ارادتي به شما ندارند، بلكه بسياري از آنان- اگر نگوئيم همه- از شما بيزار نيز هستند و هرگاه احساس فرصت كرده اند از اعلام اين دشمني دريغ نكرده اند. بنابراين شايسته نيست در آستانه انتخابات، باز هم اين طيف آزمون داده و رفوزه شده، خود را ميدان دار حمايت از شما بزرگواران قلمداد كنند و در پوشش اين حمايت دروغين با قلم هاي ناشايسته و زبان هاي ياوه گوي خود به ارزش هاي اسلامي و انقلابي كه شما آقايان دغدغه آن را داريد بتازند.
نگارنده بر اين باور است و براي باور خود نه فقط شواهد و قرائن، بلكه اسناد غيرقابل انكار فراواني دارد كه يكي از اهداف اين جماعت در ادعاي نزديكي به شما آقايان و لاف حمايت از شما بزرگواران، مخدوش كردن شخصيت اسلامي و انقلابي شماست و اين خسارتي بزرگ است، نه فقط براي شما عزيزان كه براي انقلاب و دوستداران واقعي شما.
خدا بر درجات امام راحل ما (ره) بيفزايد كه صبح روز 12 بهمن ماه سال 1357 وقتي به اتفاق فرزندشان مرحوم حاج احمد آقا در اتومبيلي كه حامل ايشان از فرودگاه به بهشت زهرا (س) بود نشستند و متوجه حضور شخص ديگري از قماش طيف مورد اشاره در خودرو شدند با صراحت دستور دادند مشاراليه از خودرو پياده شود و درباره علت اين تصميم فرمودند: «مسئله مي شود»...
حسين شريعتمداري
همچنين (س-ق) نيز بلافاصله پس از افشاگري كيهان و به منظور ماله كشي بر اظهارات ضد ملي خود چند جمله به انتهاي مقاله اي كه در تاريخ پنجشنبه 86.3.3 منتشر و در آن حمله آمريكا به عراق را ستايش نموده بود اين جملات را اضافه كرده است: «دفاع از جنگ هاي افغانستان و عراق به عنوان جنگ هاي عادلانه، به معناي دفاع از حمله به ايران نيست]![. من هرگونه حمله به ايران، چه محدود و چه نامحدود را برخلاف منافع ملت ايران مي دانم]![»- مستندات الكترونيكي مطلب اوليه و مطلب اصلاح شده توسط «س-ق» نيز در كيهان موجود است- جالب تر آن كه (ر-الف) در واكنش به مقاله مندرج در روزنامه كيهان در مطلبي كه روز چهارشنبه مورخ 86.8.30 در وبلاگ خود تحت عنوان «اعتقاد جرم نيست» منتشر نموده، روزنامه كيهان را به پيگرد حقوقي و قضايي تهديد نموده است. كه در اين باره بايد گفت روزنامه كيهان اميدوار است كه نويسندگان روزنامه اعتماد با پيگيري اين اقدام خود فضاي مناسبي را در محضر دادگاه فراهم آورند. بديهي است مستندات بيشتر روزنامه كيهان در دادگاه مذكور در رابطه با خط نفوذ دشمنان در دانشگاه ها، مطبوعات و نهادهاي مدني كشور مطالب جديدتري براي اطلاع افكار عمومي ملت مسلمان ايران عرضه خواهد كرد.
با توجه به كذب بودن آشكار اين مطلب و اينكه سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت)، داراي پروانه قانوني فعاليت به شماره .1.143.172 الف مورخ 1380.6.10- از كميسيون ماده 10 احزاب وزارت كشور مي باشد، خواهشمند است دستور فرمائيد وفق قانون مطبوعات اين تكذيبيه در همان صفحه و ستون درج گردد.
كيهان: علي رغم ادعاي «ادوار تحكيم وحدت»، از 4 ماه قبل دفتر اين گروه توسط دستگاه قضايي پلمب شده و كميسيون ماده 10 احزاب وزارت كشور نيز با اعلام غيرقانوني بودن اين تشكيلات پرونده آن را براي لغو به مراجع قضايي ارسال كرده است.اما نكته درخور توجه آن كه موضوع يادداشت كيهان ربطي به ادوار تحكيم وحدت نداشت، بلكه با ارائه اسناد غيرقابل انكار نشان داده بود سه تن از افرادي كه صفحه سياسي روزنامه اعتماد را اداره مي كنند در سايت هاي شخصي خويش با صراحت به حمايت از آمريكا و اقدامات خصمانه آن عليه مردم وطن خود اعتراف كرده اند. اين يادداشت مستند قاعدتاً بايستي واكنش روزنامه اعتماد و يا افراد ياد شده را برمي انگيخت كه به دليل غيرقابل انكار بودن اسناد ارائه شده از سوي كيهان هيچكدام از آنها در پي پاسخگويي برنيامده اند و به نظر مي رسد مجموعه
ياد شده (روزنامه اعتماد و افراد معترف به همكاري با آمريكا) براي خالي نبودن عريضه تصميم گرفته اند با ارسال جوابيه فوق، چنين وانمود كنند كه «بالاخره جوابي داشته اند»!