تبليغاتX
html> .: ____________________ :.
یک باران, دو شاعر

 

 

شاعر اولی منتظر بارون بود...

 

تا بباره بلکه بتونه با کمک عطر گل های بارون زده و طراوت لحظه های بارونی, از پشت پنجره های مه گرفته چند خطی شعر بنویسه...

 

پنجره اطاقش را باز کنه و نفس عمیقی بکشه و اگه احساس سرما کرد, پنجره را ببندد و نوشیدنی مورد علاقه اش را تو فنجون مخصوص سرو کنه ...

 

باران آمد و نهایتا او شعرش را نوشت و دفتر شعر را تو قفسه گذاشت...و منتظر بود تو یه فرصت مناسب به ناشر زنگ بزنه و خبر تکمیل شدن اشعارش را بگه و بره توی نوبت چاپ...

 

 

***   ***   ***   ***   ***

  

شاعر دومی از قضا اون روز زیر بارون بود...

 

همه سرمایه اش یعنی قلم و دفتر شعر را هم همراه داشت.

بارون وحشیانه تر از همیشه عابرین را هدف قرار داده بود و به همون نسبت که پیاده روها خلوت تر می شد, سرپناه ها شلوغ تر !

 

یاد این جمله افتاد :

 

"باران بارید و چتر های شاعران تبدیل به عصا شد"

 

در میان آن هیایو و زیر باران خیره به سمتی بود. امتداد نگاهش به کودکی می رسید و نگاه کودک به زمین و...

 

 

نمی دانم چه دیده بود که همانجا دفتر شعرش را باز کرد, زیر باران آن را گشود و بعد از مکثی کوتاه در میان جوهر های سرگردان دفترش, با رنگ بی رنگی نوشت :

.

.

.

.

بخاطر دل آن کودک, کاش باران نبارد...

 

 

           

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 2 AM  توسط میم بنام  | 

آنها مثلا روشنفکران زمان خود بودند !

با چشم خودشون دیدند که آقای X دست آقای Y رو گرفت و گفت بعد ازهمیشه Y میاد و Y ادامه من هست...... همه اون هایی که حضور داشتند قبول کردند و به خود آقای Y گفتند همیشه بعد از X می نویسیم Y و منحرف نمی شیم......

.

.

.

حالا چند سال گذشته و کمی تغییرات روشنفکرانه ایجاد شده !

بعد از آقای X, دیگه Y نیست !

همون لعنتی ها که قول داده بودند از راه اصلی منحرف نشند, وقتی ازشون پرسیدند مگه شما قبول نکردید که بعد از X همیشه Y میاد...

گفتند ما که اونجا نبودیم تا ببینیم !!!

اما چند نفری که معروف بودند و بین اون جمعیت حضور داشتند, نتونستند انکار کنند که Y بعد از X نیست...ولی برای خودشون یه توجیح روشنفکرانه آوردند !

 ما به مصلحت حکومت, Y رو حذف می کنیم...آقای X اشتباه کرده که گفته بعد از من Y جانشین من هست...

.

.

.

اما آخه لعنتی ها

Y که به شما کاری نداشت...

هر غلطی دوست داشتید می کردید...

ولی چرا دست Y رو بستید, خانه اش رو آتیش زدید و اون رو دست بسته بردید تا جلوی همه با نامردمان بیعت کنه و بگه که بعد از X دیگه Y نیست !

 

                                           لعنت به دشمنان علی (ع)...


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 7 PM  توسط میم بنام  | 

جشنواره موسیقی فجر

 

شادمهر عقیلی یا حمید عسگری!

 

پدیده موسیقی پاپ در دهه گذشته بی شک شادمهر عقیلی است.

اما بسیاری معتقدند کارهای شادمهر عقیلی سیر نزولی داشته و جذابیت آن با گذشت زمان کاهش پیدا کرده...

هم زمان با سیل انتقادات از شادمهر عقیلی در ایران جوانی به اسم حمید عسگری با سبکی متفاوت آلبوم خود را روانه بازار کرد که با استقبال مردم مواجه شد.

صدای حمید عسگری تا حدودی شبیه صدای شادمهر بود اما باید توجه کرد که نمی توان از روی قطعات تنظیم شده و افکت های مختلف صوتی که در آهنگ ها به کار می رود در مورد صدای این 2 خواننده محبوب قضاوت کرد.

کنسرت ها محلی است که خواننده آنچه را که در چنته دارد بیرون بریزد و بهتر می توان تشخیص داد که آیا صدای واقعی خواننده با آنچه ما در آلبوم ها می شونیم برابر است یا خیر.

 

 حمید عسگری در حال اجرای کنسرت  دی ماه 86

 

۲ دی تالار بزرگ کشور به بهانه بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر میزبان حمید عسگری بود تا برای هوادارن خود به اجرای کنسرت بپردازد.

انتظار ها پایان یافت و بالاخره هواداران حمید عسگری شاهد اولین کنسرت بزرگ حمید عسگری بودند.

من هم جزء طرفداران حساب کنید. هنوز هم طرفدار این خواننده با ذوق و خوش سلیقه هستم اما این یک واقعیته که صدایی که ما به طور زنده و مستقیم از حمید عسگری شنیدیم با آنچه در آلبوم ها شنیده بودیم متفاوت بود.

صدای حمید عسگری شاید به دلیل سرمای این چند روزه و همچنین اضطراب ناشی از قرار گرفتن مقابل جمعیت چند هزار نفره کمی لرزش داشت و بم تر بود. اما هر چه بود ...حمید عسگری خودمان نبود !

اینجاست که تفاوت ها بین شادمهر عقیلی و حمید عسگری آشکار تر می شود.

اساسا نباید مقایسه ای بین خواننده ها صورت بگیره.

آهنگ را گوش کنید.یا خوشتان می آید یا نمی آید, اما نباید یک خواننده نوردبان خواننده دیگر شود و یا بر عکس ذوق و استعداد یکی را به رخ دیگری بکشیم.                                                

حاشیه بیست سومین جشنواره موسیقی فجر در ادامه مطلب
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 0 AM  توسط میم بنام  |