تبليغاتX
html> .: ____________________ :.
همیشه پای یک زن در میان است

از یک کارگردان خوب انتظار نمیره همیشه فیلم خوب بسازه, اما می تونیم این انتظار رو داشته باشیم فیلمنامه ضعیف انتخاب نکنه و وجهه هنری خودش رو حفظ کنه.

به همین خاطر هست که اعتبار بعضی فیلم ها به خاطر کارگردانش هست و حاضریم در صف طولانی گیشه باستیم تا اثر کارگردان مورد علاقمون رو ببینیم. وقتی محمد حسین لطیفی توفیق اجباری رو میسازه, من مخاطب دیگه نمی تونم به این کارگردان اعتماد کنم و ممکنه دیگه رغبت این رو نداشته باشم که جزء اولین نفرها باشم که فیلمش رو می بینم.

امسال " همیشه پای یک زن در میان است" حرف و حدیث زیاد داشت, کف و سوت زیاد داشت, مخاطب زیاد داشت.

شاید کمال تبریزی تعداد هواداراش بیشتر شد , شاید هم نه...اما دیدن این فیلم تنها اثری که روی من گذاشت, این بود که دیگه خیلی ادعا نکنم کمال تبریزی جزء بهترین های منه

تو ایران خیلی راحت میشه فیلمی ساخت که تماشاگر برات کف و سوت بزنه, می تونی چند تا مامور انتظامی ریشو نشون بدی که می خوان به یه دختر پسر گیر بدن, می تونی به چند تا تیکه سیاسی بندازی(عالیجناب سرخ پوش) می تونی گریزی به خط قرمز ها بزنی, می تونی روابط آدم ها رو یه چیزی در حد اروپا نشون بدی ! می تونی فکر نکنی که اینجا ایرانه...می تونی احکام اسلامی رو به سخره بگیری و خیلی تکنیک های دیگه ....هر کدوم از این صحنه ها برای مخاطب ایرانی احساس خاصی رو به وجود میاره, که ببین چه دل و جراتی داشتن, به به ...اگه این ها به شکلی هنرمندانه ساخته و پرداخته گلایه ای نیست اما مشکل این جاست وقتی مستقیم و بی پرده بخوای نشون بدی یه جواریی تو ذوق می زنه...یه جوایی شعار گونه میشه و نمیتونی هضمش کنی...

و فیلم " همیشه پای یک...." دقیقا خاطره همین فیلم های سطحی و کم اثر رو برام زنده کرد اما متاسفانه این بار با نام آقای کمال تبریزی !

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2 AM  توسط میم بنام  | 

نخل زرین برای خودت, افتخار من شهدا هستند

 مرجان ساتراپی بخاطر ساخت انیمیشن پرسپولیس شهرت زیادی کسب کرد.این فیلم جوایز زیادی از جشنواره های مختلف دریافت کرده که می تونید لیست جوایز را گوگل کنید و بیشتر در مورد مرجان ساتراپی بخونید. در مورد پرسپولیس و مرجان ساتراپی خیلی ها نوشتن و من نمی خوام دوباره تکرار کنم, اما چیزی که من را وادار می کنه این پست رو بنویسم اولا یک ایرانی هستم دوما می خوام یک هدیه رو با صاحبش پس بدم !

" مرجان ساتراپی با رد ادعای «ضدایرانی» بودن فیلم، پرسپولیس را فیلمی كاملا بیطرفانه خواند. و در مراسم اهدای جوایزجشواره کن، جایزه خود را به «مردم ایران» تقدیم کرد "

                       

این مصاحبه را هم بخونید بد نیست(مصاحبه کامل در ایران در جهان)

__________

شما اولین طرح های پرسپولیس را به یاد دارید. در آن زمان در چه وضعیت روحی قرار داشتید؟

می خواستم دیدگاهی متفاوت را به تصویر بکشم، آن روی دیگر حقیقت را. من نه جامعه شناسم و نه مورخ و برای این که بیانیه سیاسی ندهم تنها یک راه باقی می ماند: از خود گفتن. منی که می خواستم تصویر ساز شوم، خودم را غرق کاری طولانی و توام با وسواس کردم. یک سری چهار جلدی به تعداد دوره های مهم زندگیم: انقلاب، جنگ، مهاجرت، بازگشت.

شما پرسپولیس را ساختید تا حقیقت ایران را بسازید. چه می خواستید بگویید؟

وقتی از ایران حرف زده می شود، مخصوصا این روزها، هدف فقط خلاصه کردن این کشور در متعصب ها و اسلام گرایان است. با این بحث تمام جنبه های انسانی این مردم حذف می شود و این مردم تبدیل می شوند به مفاهیمی مبهم.

من می خواستم بگویم که در ایران نوجوانانی هستند که دوست دارند موزیک راک گوش کنند و عاشق می شوند.

اگر خوشبختی وجود نداشت، بدبختی مطلق هم وجود نداشت.همه ایرانی ها که دیوانگان خدا نیستند.این تقسیم بندی جهان همیشه به نظر من احمقانه می آمد. نقطه مشترک میان من و یک ایرانی متعصب چیست؟ نقطه مشترکی وجود ندارد.نقطه مشترک میان یک کاتولیک متعصب فرانسوی و شما چیست؟ هیچ. برای اکثریت مردم ایران یا شهرزاد قصه گوست یا تروریست. میان این دو هیچ چیزی وجود ندارد.اما این طور نیست. و خوب این همان چیزی است که می خواستم نشان بدهم.

شما از اثر منفی بحثتان نمی ترسیدید، یعنی خواست شما برای ایجاد تعادل در دیدگاه ها ممکن بود سبب شود که مردم شما را حامی حکومت ایران بدانند؟

نه، به نظر خودم همیشه بسیار واضح حرف هایم را زده ام. ولی من فکرهای سیاه و سفید را پس می زنم. مسائل پیچیده تر از این حرف ها هستند

برای مجبور کردن سربازان ایرانی به دویدن روی میدان های مین، ارتش به آنها کلید بهشت وعده می داد.برای تشویق سربازان با ریشه اسپانیایی به عضویت در نیروهای امریکایی برای رفتن به جنگ عراق، دولت واشینگتن به خانواده هایشان قول گرین کارت می داد. فکر نمی کنید که برای آنها گرین کارت که اجازه کار کردن قانونی در خاک امریکا را می دهد شبیه کلید بهشت است؟

_______

خانم ساتراپی شما چه چیز با ارزشی را به مردم ایران تقدیم کردید ؟

خانم ساتراپی ! نکنه شما هم باورتون شده که این جایزه صرفا به جنبه هنری اثر شما اختصاص داره !

خانم ساتراپی چرا سعی می کنید این واقعیت را نادیده بگیرید که جشنوراه هایی مثل کن و اروپا و گلدن گلوب اگر فیلم شما حقیقت را درباره ایران منتشر می کرد هرگز تا این حد بهش بها نمی دادند !

خانم ساتراپی وقتی شما در اون کشورهای اروپایی نخل زرین را در دست گرفتید و به مردم ایران تقدیم کردید خبر داشتید دولت مردان همون کشورها سلاح های شیمایی به عراق دادند تا در مقابل جوان هایی که رفتن جبهه تا از ایرن دفاع کنند استفاده کنه ! این هم هدیه این اون کشور ها به ایران !

شاید شما اون موقع مشغول پایکوبی در مهمانی ها و نوشیدن و گوش دادن به موسیقی راک بودید اما این خیلی بی انصافی هست ژست روشنفکری بگیرید و جوان های ایرانی را که داوطلبانه به جبهه ها رفتند را عده ای فریب خورده که بخاطر گرفتن کلید بهشت خودشون را روی مین ها انداختند معرفی کنید !

خانم ساتراپی اینجا در تهران هر از چند گاهی چند تا شهید گمنام را برای تشییع میارند...به خدا خیلی مرد بودند, خیلی مرام داشتند, اون ها سرباز نبودند که مجبور به جنگیدن باشند...

شما هدیه ای هم برای اون ها دارید ؟ ...جایزه و افتخارت برای خودت...

افتخار من همین شهدا هستند, که هنوز هم غریب هستند, از اسمشون و اعتبارشون سواستفاده میشه اما ببین استخوان های پوسیده همین شهدا چجوری روی دست مردم تشییع میشه...

نخل زرین برای خودت...افتخار من شهدا هستند !

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 1 AM  توسط میم بنام  | 

بیا آهنگ گوش بدیم !

اپیزود اول

موبایل رو از جیبش در میاره, با دکمه هاش ور میره، بالا پایین می کنه, sasy mankan, وارد فولدرش میشه, paly رو میزنه, ولوم میده...

{صدای موبایل} وای وای وای پارمیدای من کوش، وای وای وای میرم از هوش !

تو منو دوس داری اره،  لبات گیرایی داره،    فدات بشم دوباره ،    این قلب من تازه کاره،   حالا خارجکی بوس کن منو،    خودتو ملوس کن نرو،    بیا کنارم بشینو بعد دلو بلوتوس کن نرو،   واسه قلب تو منم کاندیدا،    بدون عاشق تو شدم پارمیدا،    دلم به هیچ سمتی نه پیش نرفت

اخه چقدر خوشگلی بی شرف؟

ــــــــــــــــــــــــــــــ

اپیزود دوم

بعد از ظهر یک روز پر کار, وارد اطاقش میشه, از بین کاست های قدیمی یکی رو انتخاب می کنه روش نوشته فریدون فروغی, کاست رو میذاره تو ضبط, کتابی از قفسه بر میداره و روی میز میذاره,روص صندلی اش میشینه و استراحت میکنه, فنجان چای رو دستش میگیره و به پنجره نیمه باز اطاقش نگاه می کنه که پرده اش کمی تکون می خوره...دکمه ضبط رو فشار میده...

{صدای ضبط} تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره...رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره...

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره...قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره                                       من نیازم تو رو هر روز دیدنه...وز لبت دوستت دارم شنیدن

تو بزرگی مثل اون لحظه بارون میزنه                                                                                            تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه..

تو مث خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب..                                                                                من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه...

 ــــــــــــــــــــــــ

همین !

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 4 PM  توسط میم بنام  |