تبليغاتX
html> .: ____________________ :.
ادغام نمادین انحرافات اجتماعی(موادر مخدر, روانگردان ها, مشروب و پورن) در یک تصویر

نخستین جشنواره فرهنگی هنری سیاه و سپید با محوریت " پیشگیری از سو مصرف مواد مخدر و روانگردان در دانشگاه ها " اردیبهشت امسال برگزار شد.

این جشنواره در بخش های هنرهای نمایشی, عکس و فیلم و هنر های تجسمی میزبان آثار دانشجویان بود. برای اطلاع از نحوه برگزاری و برگزیدگان جشنواره به سایت جشنواره مراجعه کنید. جشنواره سیاه و سپید

اما نکته ای که باعث شد من این پست را بنویسم, پوستر طراحی شده برای فراخوان ارسال آثار به این جشنواره بود.

در نگاه اول به تصویر ما دود ناشی از سیگار و یا سایر مواد مخدر, لیوان – احتمالا برای مشروب- و قرص های روانگردان را مشاهده می کنیم که همگی مستقیما به موضوع مورد بحث" مواد مخدر و روانگردان" مربوط می شود اما با دقت بیشتر به حالت دود خارج شده از لیوان به شباهت این دود با تصویر پورنو گراف یک زن پی می بریم. شاید تصور کنید این شباهت تصادفی بوده و یا اصلا تصویر مورد نظر شبیه اندام یک زن نیست ولی با دقت بیشتر به حاشیه های دود متوجه می شویم قسمت هایی از این تصویر بریده شده و حاشیه های آن صاف شده تا بیشتر این شباهت را القا کند.

مطمئنا گرافیست محترم سعی دارد نشان دهد عنصر "شهوت" همراه همیشگی دود و مواد مخدر صنعتی و مشروب می باشد.

پی نوشت 1 : متاسفانه جستجوی من برای پیدا کردن نام طراح این پوستر به نتیجه نرسید تا از خود ایشان دلایل طراحی این پوستر را جویا شویم.

پی نوشت 2 : سایت نقد پوستر هر شنبه پوستر جدیدی را برای علاقه مندان به طراحی پوستر مورد نقد قرار می دهد.

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0 AM  توسط میم بنام  | 

یوسف ایرانی

سریال یوسف پیامبر را به طور جدی دنبال نمی کنم اما هر از چند گاهی می بینم. آن هم بخاطر این همه حرف و حدیثی که پیرامونش داره,آخه مجبورن وقتی نمی توانند عظمت مصر آن زمان را به تصویر بکشند آن را تا حدی کوچک کنند که به کل از واقعیت آن زمان دور شود(رجوع کنید به سینوهه, ترجمه ذبیح ا... منصوری), یوزارسیف و دیالوگ های کلیشه و حال بهم زنش فقط آدم را حرص میده,دکور ها و طراحی لباس را هم بهش اظافه کنید. شاید بعضی ها بگن به تصویر کشیدن اینجور داستان ها لازمه, حرف اون عده هم قبول ولی روایت داریم تا روایت, این چیزی که ما داریم از سریال حضرت یوسف می بینیم به کل با اون تصویر سازی زیبایی که قرآن انجام داده متفاوته.

برای مثال فیلمی در رابطه با واقعه روز عاشورا ساخته شده به نام "روز واقعه"...شاید اگر اقای فرج الله سلحشور می خواست فیلمی در این رابطه بسازه به روایت جزء به جزء زندگی امام حسین(ع) و نحوه شهادت آن امام و یارنش می پرداخت که نهایتا با امکانات سینمای ایران می توان حدس زد چه اثری خلق میشد اما ببینید چه هنرمندانه بهرام بیضایی با تکیه بر یک جمله "کیست مرا یاری کند" از آن واقعه داستانی زیبا و تاثیر گذاری را روایت می کند.

.

.

 

کاش کمی هنرمندانه تر نگاه کنیم...

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 1 PM  توسط میم بنام  | 

این فصل را با من بخوان...

سوئیت سمفونی این فصل را با من بخوان به رهبری مجید انتظامی و کارگردانی حسین پارسایی از 4 الی 12 مهر ماه در تالار وحدت به اجرای برنامه می پردازد.سوئیت سمفونی تلفیقی از موسیقی و نمایش می باشد. سال گذشته برای اولین بار این فصل را با من بخوان, خوانده شد و امسال هم به دلیل استقبال علاقه مندان با تغییراتی در خط موسیقی دوباره اجرا شد.

دوست ندارم این پست من شبیه بخش خبری یک سایت بشه پس بیشتر از حال و هوای خودم میگم و ارتباطی که با این سمفونی بر قرار کردم. ممکنه شما وقتی یک سمفونی کلاسیک را با بهترین سیستم صوتی از ضبط گوش بدید لذت ببرید اما وقتی در سالن باشید و محیط تاریک و شاهد اجرای زنده ارکستر باشید, متوجه میشید این لذت اصلا قابل مقایسه با لذت قبلی نیست...

وقتی نوای ساز های مختلف در سالن پخش میشه ناخودآگاه خودت رو به دست موسیقی می سپاری و مثل یک پر در دستان باد رها و آزاد میشی... چه خوش تر وقتی با اون موسیقی خاطره داشته باشی...

مثل روز واقعه - اجرای اول ارکستر, وقتی شروع میشه صدای دف همه وجودت رو تسخیر می کنه و یاد نینوا و عاشورا...

سرزمین خورشید - قطعه ای حماسی که شور شعف خاصی داره...

بوی پیراهن یوسف- وقتی مثل من طرفدار حاتمی کیا مخصوصا کارهای دهه 70 ایشون باشی هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که این موسیقی ها را همراه با اجرای گروه نمایشی بشنوی و ببینی !

از کرخه تا راین - آقای خورشید فر که به طور تخصصی سوت می زنند امسال شروع این دو قطعه را با سوت همراه کردند- واقعا هم زیبا بود و مجید انتظامی هم از وی بعد از اجرای قطعه تشکر کرد.

آژانش شیشیه ای- مظلومیت حاج کاظم و عباس آژانش شیشه جلوی چشمت میاد و راستش خیلی سخته با این موسیقی آروم و سوزناکی که این قطعه داره سعی کنی اشک تو چشمات جمع نشه... صدای ویلون دراین قطع می خواد فریاد بزنه...مثل یه بغض فرو خورده میشه..دقیقا مثل حاج کاظم...

قطعه ایثار- عزت ا... انتظامی روایت گر قطعه ایثار بود. یادم رفت بگم ابتدای هر قطعه یک نفر داستان اون قطعه را روایت می کنه, مثلا در روز واقعه و از کرخه تا راین حبیب رضایی روای بود و با گریم خاص مربوط به هر قطعه جلوی سن میاد و شروع به روایت می کنه, مریلا زارعی هم روایتگر قطعات سرزمین خورشید و آژانس شیشه ای بود. سال گذشته همه قطعات را مهتاب نصیر پور روایت می کرد و انصافا خیلی هم عالی این کار را انجام میداد.

حضور عزت ا.. انتظامی به روی سن باعث میشه حضار ایستاده آقای بازیگر سینمای ایران را تشویق کنند, آقای انتظامی هم کمی در مورد ایثار حرف میزنه و خاطره ای از ارکستر سمفونیک تهران که چجوری شکل و گرفت و چه مشکلاتی رو پشت سر گذاشت تعریف می کنه و یک خاطره طنز که باعث خنده حضار میشه...نهایتا به پسرش اشاره می کنه و میگه اجرا کن قربونت برم...مجید انتظامی هم دست استاد رو می بوسه و شروع می کنه به رهبری ارکستر و قطعه ایثار !

قطعه ایثار قطعه پایانی بود, ولی شدت تشویق علاقه مندان که رسم کنسرت ها هست باعث میشه آقای انتظامی یک قطعه افتخاری اجرا کنند و این 2 ساعت شور و هیجان پایان می پذیره ولی حال هوای ارکستر تا چند روز تو سر آدم می مونه...

من اوایل فکر می کردم شاید خسته کننده باشه برای گروه که 9 شب پشت سر هم اجرا داشته باشند...ولی وقتی به خودم نگاه می کنم که با اینکه 3 شب شاهد اجرای برنامه بودم ولی همچنان مشتاقم که بشنوم...توصیه می کنم شما هم حتما سری بزنید, ظاهرا قراره سی دی این سوئیت سمفونی هم روانه بازار بشه, این خیلی عالیه...در ضمن امکان تمدید مدت اجرای برنامه هم وجود داره...

خلاصه اینکه الان من رو ابرا هستم...!

2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 3 AM  توسط میم بنام  | 

روشنفکر جوان

 

 

 

با خودش تصمیم گرفت که روشنفکر بشه !

 

آخه تا اون موقع فکر می کرد اگه روشنفکر نباشه پس حتما تاریک فکره ! (تو فیزیک خونده بود جایی که نور نباشه سایه است)

نتیجه گرفت روشنی بهتر از تاریکیه. و باید ذهنش را روشن کنه !

البته اینو هم بگم که این آقا پسر وقتی نتیجه گرفت روشنی بهتر از تاریکی است که ظلمت شب چشمامش رو کور کرده بود....

بگذریم...

یه چیزایی از روشنفکری شنیده بود و یه کسایی را هم دیده بود...

 

 

خواست که روشنفکر دینی بشه !

 

 ژست گرفت و بین دوستاش گفت :

 

می دونید...ما دینمون را که خودمون انتخاب نکردیم..وقتی به دنیا اومدیم تو شناسنامه ما نوشتن مسلمان ! ما که اون موقع نمی تونستیم انتخاب کنیم. از بچگی هم زدن تو سرمون که این کار را بکن این کار را نکن...من می خوام آزاد باشم خودم تصمیم بگیریم اصلا از کجا معلوم راهی که پدر مادر ما گفتن درست باشه....

 

 

این داستان روشنفکر دینی ادامه داره...

 

 

 

روشنفکر اجتماعی !

 

البته زمینه های این تصمیم از 1 سال پیش شروع شد چون که بعد از 1 سال موهاش به اندازه کافی رشد کرده بود.

خب این بار این روشنفکر قصه ما سیگار گوشه لباش نبود ! خب لابد دود اذیتش می کرد.

از این مسائل که بگذریم اولین فریادش را اینگونه بلند کرد که آهای...آزادی من کو ؟ حق انتخاب من کو ؟ چرا من نمی تونم هر طوری که دوست دارم لباس بپوشم ؟ چرا دیگران برای شما تصمیم می گیرند که چی بپوشید...؟ چرا دختران باید محدودیت داشته باشند ...چرا و چرا...؟

 

خب این داستان هم ادامه داره ...

 

 

 

 

 روشنفکر سیاسی  !

 

 

بی معطلی گفت زنده باد مخالف من ! همه نگاش کردند. این بار مثل دفعات قبل پا پس نکشید و از خودش نظریه صادر کرد و گفت : دریغ است ایران که ویران شود..همه گفتند اوه ! . نگاهی عاقل اندر نادان ! به همه انداخت....تو دلش می گفت این ها همه بی شعور سیاسی هستند...ولی خب در ظاهر لبخند رو لبش بود...

 

پیراهن عثمان-بخوانید باطبی- رو به دست گرفت...که آهای توی همین خیابون برادران ما را به خاک و خون کشیدند...البته منظورش 16 آذر نبود (اون موقع این آقا اشعه خورشید تو آفریقا بود, امیدوارم متوجه منظورم نشید) 18 تیر را داشت می گفت...

 

داستان فعال سیاسی قصه ما همچنان ادامه داره...

 

 

 

 

 

اما روشنفکری بیشتر در عرصه های هنری و فرهنگی نمود پیدا می کنه...و ملموس تر هست نسبت با سیار موارد...

 

سینما , موسیقی , کتاب خوانی و ...

 

 

موسیقی !

 

Wel come to the hotel California   such a lovely face such a lovely place

 

با این آهنگ جو گیر شد و رفت دنبال ترجمه های اشعار متال که در زمان همان سیاستمدار " زنده باد مخالف من" چاپ شده بود...در فضای تاریک اطاقش , متال گوش می کرد و دنبال روشنی فردا بود...

 

 

 

سینما !

 

 سینمای این آقای روشنفکر, بیشتر سینمای داخلی با آدم های خارجی بود.

چه می کنه این بهمن فرمان آرا...! خانه اش آباد , خانه ای که روی آب بود.

همه جا از عباس کیا رستمی بزرگ حرف می زد و و اعتراض می کرد که چرا فیلم های وی در داخل اکران نمی شه و...

 

شنیده بود مسعود کیمیایی هم آره (!) اما خب الان زمان حکم و رئیس بود نه گوزن ها و قیصر .یادش اومد وقتی حکم رو دیده بود تو دلش گفته بود نه (!) اما الان میگه آره (!)...باشه ما هم میگیم آره.

 

مخملباف و مهرجویی رو هم در کنار هم قرار داد....

بنده خدا نمی دونست روزی همین مخملباف می خواست برای از بین بردن همین مهرجویی نارنجک به خودش ببنده ...آخه مخملباف اون موقع نمی خواست مخالفش زنده باشه.

 

این داستان هم ادامه داره...از اخراجی ها میگم براتون و از سنتوری و از...

 

 

کتاب !

 

خب نمیشه از صادق هدایت گذشت دیگه. باز هم بوف کور را خوند تا بینا شود ...

اشعار شاملو و فروغ ورد زبونش بود.

می خواست از کتاب های اون وری عقب نیفته که ترجمه های ذبیح الله منصوری را هم می خوند !

 

 

 

 

 

 

                                                                               ادامه دارد....

 

 

2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 5 PM  توسط میم بنام  |